کد خبر: 37175تاریخ انتشار : ۵:۰۹:۴۹ - شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

علی اکبر مختاری- پژوهشگر

ترامپ و شخصی‌سازی روابط بین الملل

روابط بین الملل به عنوان قلمروی از زیست کلان اجتماعی بشر به علت فراگیری و جذابیت مورد توجه همه افراد از فرهیختگان و نخبگان تا افراد معمولی می‌باشد. این بخش از علم سیاست که تمرکز بر بررسی روابط بین دولت‌ها و قواعد بین المللی دارد در اوایل قرن بیستم به عنوان رشته‌ای دانشگاهی تثبیت شد و موضوعاتی چون حقوق بین الملل، قواعد دیپلماسی، حقوق عمومی و حقوق خصوصی بین الملل، سازمان‌های بین المللی، مسائل دیپلماتیک و کنسولی را در برمی‌گیرد.

ترامپ و شخصی‌سازی روابط بین الملل

روابط بین الملل به عنوان قلمروی از زیست کلان اجتماعی بشر به علت فراگیری و جذابیت مورد توجه همه افراد از فرهیختگان و نخبگان تا افراد معمولی می‌باشد. این بخش از علم سیاست که تمرکز بر بررسی روابط بین دولت‌ها و قواعد بین المللی دارد در اوایل قرن بیستم به عنوان رشته‌ای دانشگاهی تثبیت شد و موضوعاتی چون حقوق بین الملل، قواعد دیپلماسی، حقوق عمومی و حقوق خصوصی بین الملل، سازمان‌های بین المللی، مسائل دیپلماتیک و کنسولی را در برمی‌گیرد. صاحب‌نظران این رشته مبانی نظری آن را مربوط به دوران یونان باستان می‌دانند ولی به طور روشن‌تر پس از پایان یافتن لشگرکشی‌های امپراطوری‌ها در اروپا، یعنی به وجودآمدن قرار داد وستفالی در سال ۱۶۴۸ و اهمیت یافتن مرزهای ملی، نظریه‌پردازی در باب روابط بین الملل به صورت جدی پیگیری شده است. به طور مسلم اکثر صاحب‌نظران، فضای بین الملل را فضای آنارشیک می‌دانند یعنی به بیان ساده قانون جنگل حکم‌فرماست و هر دولتی با قدرت‌تر باشد تسلط بیشتری بر دیگر دولت‌ها خواهد داشت. ولی نظریه پردازان و علمای سیاست سعی کرده‌اند قواعد و قوانینی را برای فضای بین المللی وضع کنند و تلاش دارند این محیط را از تلاطم و آنارشی خارج کنند. آنچه در سده‌های بعد یعنی در قرن بیستم از نظریه‌پردازی در روابط بین الملل برخاسته است تجزیه و تحلیل تاریخ گذشته تحولات بین دولت‌ها و تشکیل مجامع یا سازمان‌های بین المللی جهت کنترل قدرت دولت‌ها و جلوگیری از جنگ‌های خانمان‌سوز و به رسمیت شناختن قوانین دو جانبه یا چند جانبه بین المللی است.
سازمان‌های بین المللی پس از تحولات مهمی چون جنگ جهانی تاسیس شده‌اند. جامعه ملل (که ایالات متحده به خاطر سیاست انزوا عضو آن نبود) بعد از جنگ جهانی اول و سازمان ملل (که امروزه اکثر ملل جهان در آن عضوهستند)، پس از جنگ جهانی دوم پدید آمده‌اند. لذا با توجه به سیر شکل‌گیری قوانین و حقوق و تکالیف بین المللی شاهد آن هستیم که بشر برای سامان دادن به حیات فراملی خود، ایجاد آرامش جهانی و کاهش تنش و جنگ، ابتدا قواعد مرزهای سرزمینی را شکل داده سپس برای ایجاد امنیت پایدار جهانی، مهار یکجانبه‌گرایی و کنترل دولت‌های رادیکال به تاسیس سازمان‌های بین المللی دست زده است. کماکان امروزه هنوز با ایده‌آل‌هایی که برای روابط مطلوب بین المللی مد نظر است فاصله داریم. هم اکنون روابط بین الملل از آسیب‌هایی چون عدم توزیع متعادل قدرت در سطح بین الملل، عدم ضمانت اجرای قوانین بین المللی، تک قطبی بودن قدرت، ساختار تبعیض آمیز سازمان ملل و شورای امنیت، سلطه‌گری سیستم‌های تجاری و مالی جهان رنج می‌برد و تحول در آن به سبب انحصارگرایی قدرت‌های برتر جامانده از جنگ جهانی دوم، سخت است. بررسی نقش دولت آمریکا در شکل‌دهی سازمان‌ها و سیستم‌های بین المللی حایز اهمیت است. دولت آمریکا به جهت درگیر نشدن رسمی در دو جنگ بزرگ قرن بیستم و بهره‌گیری ازتکنولوژی، فروش تسلیحات و مصنوعات خود به طرفین مخاصمه جایگاه برتر اقتصادی را در جهان به دست آورد و توانست با رشد اقتصاد و وابسته کردن قدرت‌های سنتی اروپا و افزایش قدرت نظامی جایگاه ابر قدرتی خود را برای یک سده تثبیت کند، به همین سبب نقشی که این دولت در ایجاد سازمان ملل متحد و سیستم‌های مالی و تجاری بین المللی داشته و همه این امور در جهت کنترل فضای بین الملل و ایجاد امنیت پایدار، همچنین تثبیت اقتصاد جهانی و مبارزه با بحران‌های شدید مالی بوده است،که مورد تایید و توافق جامعه جهانی و همراهی اکثر دولت‌های جهان است. ولی مشکل از اینجا شروع می‌شود که ابرقدرتی که دارای مسئولیت حفظ نظم و امنیت جهانی را با همکاری دیگر ملل به عهده گرفته دارای نظام حکومتی ریاستی است و این سیستم حکومتی با ارزش‌های لیبرالی اختیارات نامحدودی به رئیس حکومت می‌دهد و این اختیارات موجب تداخل تفکرات شخصی با نوع هدایت و کنترل جامعه جهانی می‌شود و برخلاف مسئولیت‌های بشر دوستانه بین المللی، در بعضی مقاطع، دولت آمریکا چالش‌ها و مشکلاتی را برای جامعه جهانی پدید آورده است. هنگامی‌که ایالات متحده ابرقدرت بوده یا از قدرت هژمون برخوردار بود و افرادی تندرو، به ویژه از حزب جمهوری خواه به قدرت رسیده‌اند، جهان شاهد یکه‌تازی و دخالت آمریکا در امور ملل دیگر یا تحولات خشونت باری بوده که تمامی ارزش‌ها و سابقه خدمات بین المللی دولت آمریکا بر باد رفته و منتقدان، استانداردهای دوگانه آمریکاییان را به باد انتقاد گرفته‌اند. در دوره کنونی و به قدرت رسیدن ترامپ یکی از برجسته‌ترین چالش‌ها در سیاست خارجی آمریکا پدیدار شده است. تک محوری و اقتدارگرایی در روابط با دولت‌ها تا خارج شدن از پیمان‌های بین المللی و زیست محیطی (که قاعدتا در سطح بین الملل، قدرت‌های برتر باید مسئولیت پذیر و مشوق دیگران باشند)، برهم زدن آداب دیپلماتیک و عدم همراهی با سازمان‌های بین المللی نشان از شخصی سازی قواعد بین المللی توسط ترامپ دارد. رئیس جمهور آمریکا با شالوده شکنی و رفتار پوپولیستی قصد دارد نظم نوین شخصی در جهان ایجاد کند که ماندگار و تاریخ ساز باشد. به همین خاطر همه پرونده‌هایی که برای وزارت خارجه آمریکا طی چندین دهه سخت و پیچیده بوده، همچون کره شمالی و ایران با رویکردی یکسان و نگاهی سطحی، قلدرمابانه وگردش‌های بسیار تند در تصمیم گیری توسط شخص وی هدایت می‌شود. و این آمال و آرزوها که با حب و بغض‌های شخصی توامان گشته و در پی تعمیم تفکرات شخصی به تاریخ روابط بین الملل است اجماع جهانی بر علیه دولت آمریکا را به همراه داشته است. اکنون پس از سال‌ها از تجربه‌های سخت و ویرانگر فردگرایی در روابط بین الملل همانند ظهور هیتلر و موسولینی در راه‌اندازی جنگ، عقلانیت بین‌المللی، افراطی‌گری و تنش جدید را برنمی‌تابد و نیاز است عقلانیت و استفاده از انصاف و مدار در فضای بین المللی جای تندروی و تنش و پرخاشگری را بگیرد. درموضوع برنامه هسته‌ای، ایران سعی داشته با گفتگو و دیپلماسی، همکاری با سازمان‌های بین المللی در نتیجه پذیرفتن معاهده برجام، پایبندی خود به قواعد بین المللی را اثبات کند ولی طرف مقابل با خروج یکباره از برجام و دعوت دوباره به مذاکره با سخره گرفتن روابط بین الملل و شخصی سازی معاهدات و قربانی کردن اقتصاد سیاسی بین الملل به پای تفکرات و سلایق شخصی، همه چیز را به بازی گرفته است. بنابراین جامعه جهانی باید به فکر چاره باشد و این نقص در سیاست بین الملل قرن بیست و یکم، باید جامعه جهانی را به ضرورت اصلاح ساختارها و فرآیند تصمیم گیری درسیاست روابط بین الملل مصمم‌تر کند.

کلمات کلیدی :