کد خبر: 37178تاریخ انتشار : ۵:۱۲:۳۲ - شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷

محسن جاوید- کارشناس امور کنسولی و حقوقی

وهابیت چالش اصلی رقابت ایران و عربستان در پاکستان (بخش هفتم)

از آنجا که جهادگران عرب برای خود رسالتی قائل بودند، رفتار، گفتار و کردارشان زهدگرایانه و ایثارگرانه بود و به شدت بر همفکران پاکستانی و افغانی خود تأثیرگذار شدند. این گروه که اکنون در عنوان کلی «عرب ـ افغان» طبقه‌بندی شده‌اند، در سازمان القاعده به رهبری اسامه‌بن‌لادن و ایمن‌ الظواهری جمع شده‌اند.

وهابیت چالش اصلی رقابت ایران و عربستان در پاکستان (بخش هفتم)

از آنجا که جهادگران عرب برای خود رسالتی قائل بودند، رفتار، گفتار و کردارشان زهدگرایانه و ایثارگرانه بود و به شدت بر همفکران پاکستانی و افغانی خود تأثیرگذار شدند. این گروه که اکنون در عنوان کلی «عرب ـ افغان» طبقه‌بندی شده‌اند، در سازمان القاعده به رهبری اسامه‌بن‌لادن و ایمن‌ الظواهری جمع شده‌اند. نمونه بومی محصول این تفکر طالبان هستند که در افغانستان و پاکستان حضوری جدی یافته‌اند. البته پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله آمریکا به افغانستان، طالبان از قدرت حذف شدند و به همراه عرب ـ افغان‌ها و سازمان القاعده در مناطق قبایلی پشتون پاکستان در امتداد مرزهای کوهستانی و صعب‌العبور پاکستان و افغانستان در وزیرستان شمالی و جنوبی پناه گرفتند. حقیقت آن است که طالبان در هر دو شکل پاکستانی و افغانستانی آن محصول مدارس مذهبی هستند که در پاکستان آموزه‌های جهادی مکتب دیوبندی را با آموزه‌های جهادی مکتب سلفی ـ وهابی پیوند دادند. همین پیوند در خارج سلفی ـ وهابی را در پاکستان پررنگ‌تر از دیوبندی نشان می‌دهد، ولی چنین برداشتی تمامی حقایق را روشن نمی‌سازد. مکتب دیوبندی در شبه‌قاره هند ریشه‌دارتر است و علمای دیوبندی در پاکستان برای خود هویتی تاریخی قائل‌اند و مایل نیستند وهابی لقب داده شوند. هرچند نمی‌توان انکار کرد که از حمایت و پول عربستان سعودی برخوردار بوده‌اند و رشد چشمگیر آن‌ها بدون جهاد در افغانستان و ثروت اعراب امکان‌پذیر نبوده است. بر همین اساس، قابل تصور است که در پی تحولات منطقه‌ای و جهانی که دیگر تأکید بر امر جهاد مورد تأیید منابع اولیه تقویت‌کننده آن نیست و کاهش کمک‌های مالی عربستان، وهابیت و سلفی‌گری تنها از طریق جهادگران وابسته به القاعده در مناطق پشتون‌نشین پاکستان مطرح باشند و مدارس مذهبی به تدریج بتوانند خود را از زیر نفوذ سلفی وهابی‌ها خارج سازند و آموزه‌های مکتب دیوبندی وجه غالب را در پاکستان بیابد.
اهمیت چنین تحول احتمالی در پاکستان و افغانستان آن است که می‌تواند در دیدگاه‌های طالبان و القاعده تأثیرات قطعی بگذارد. بدین معنا که طالبان را در قالب گروهی محلی درآورد که اهداف محدودتر منطقه‌ای در پاکستان و افغانستان برای تأثیرگذاری فکری و شراکت در قدرت دارد و القاعده نیز هم‌چنان به صورت سازمانی با گرایش جهانی عمل کند.
اگر چنین تحولی حتی در آینده‌ای دور محقق شود، جدایی بین مکتب سلفی ـ وهابی و مکتب دیوبندی قوی‌تر خواهد بود و در آن صورت روشن خواهد شد که پیوند دیوبندی‌ها و سلفی‌ها در پاکستان حول محورهای مشترک و حرکتی حساب‌شده در یک مقطع زمانی مشخص و به منظور پیگیری جهاد در بخشی از دنیای اسلام بوده است که با خطر از ناحیه کفار روبه‌رو بوده و اکنون که شرایط تغییر کرده است، دو مکتب می‌توانند هویت جداگانه خود را حفظ کنند و در همان حال همکار یکدیگر باقی بمانند. در این برداشت به هر میزان که عربستان سعودی و اعراب ثروتمند از کمک‌های مالی خود به مدارس بکاهند، گرایش‌ وهابیت تضعیف و گرایش دیوبندی تقویت خواهد شد.
جدا از این مطلب، موقعیت القاعده و طالبان در مناطق قبایلی هم می‌تواند بر روند سلفی ـ وهابی در پاکستان مؤثر باشد. اگر طالبان به هر دلیلی و تحت هر شرایطی در روند آشتی ملی در افغانستان مجالی برای مشارکت بیابند، بیشتر در قالب جریان محلی قابلیت جنگیدن خواهند یافت و با القاعده که گرایش جهانی دارد تفاوت پیدا خواهند کرد. به عبارت روشن‌تر، طالبان که محور اندیشه دیوبندی ـ سلفی کنونی تصور شده‌اند، هم‌زمان با فاصله گرفتن از القاعده به لحاظ فکری نیز به مکتب دیوبندی روی خواهند آورد. این برداشت بدین معناست که طالبان نزدیک‌ترین گروه فکری با خاستگاه دیوبندی متأثر از سلفی‌ ـ وهابی در نظر گرفته شوند وگرنه احزاب مذهبی رسمی در پاکستان مانند جمعیت علمای اسلام و جماعت اسلامی را نمی‌توان در کلیتشان سلفی ـ وهابی در نظر گرفت؛ هر چند این تردید از همان آغاز شکل‌گیری مکتب دیوبند در شبه‌قاره هند وجود داشته است که دیوبندی‌ها، سلفی‌مسلک‌اند. عینی‌ترین نمونه تاریخی، شکل‌گیری مکتب بریلوی به وسیله احمدرضاخان بریلوی است که در واقع، در اعتراض به مکتب دیوبندی و به تصور سلفی ـ وهابی بودن آن به وجود آمده است. از این رو می‌توان گفت تصور گرایش وهابی در میان پیروان مکتب دیوبندی تازگی ندارد و به همان سال‌های اولیه شکل‌گیری آن بازمی‌گردد. قضاوت آقای حافظ‌نیا در این باره گویاست: «مکتب بریلوی در اواخر قرن ۱۹ تشکیل شد. هدف از آن روشنگری بین مسلمانان و تبلیغ علیه مکتب دیوبندی بود که از نظر احمدرضاخان، بنیان‌گذار مکتب بریلوی، گرایش به وهابیت پیدا کرده بود».
این برداشت وجود دارد که اکثریت جمعیت پاکستان پیرو مکتب بریلوی باشند؛ به ویژه در ایالت پنجاب که بیش از نیمی از جمعیت پاکستان را شامل می‌شود، مکتب بریلوی از نفوذ بیشتری برخوردار است و با ویژگی‌های قومی و سنت‌های پنجابی‌ها هم‌خوانی بیشتری دارد. در حالی که مکتب دیوبندی در میان پشتون‌ها و بلوچ‌های پاکستان هواخواهان جدی‌تری یافته، زیرا با ذهنیت سنتی ـ قومی‌شان سازگارتر است. گفتنی است مکتب بریلوی در میان مکاتب فکری و مذهبی موجود در پاکستان به تفکر شیعی نزدیک‌تر است؛ هرچند به نظر می‌رسد تأثیرگذاری مکتب دیوبندی بیشتر باشد. علت احتمالی آن است که تفکر بریلوی بیشتر کلی عمل کرده، ولی تفکر دیوبندی گرایش قوی‌تری به نفوذ در خارج از پاکستان از خود بروز داده است. بنابراین اگر از چنین نگاهی به حضور گرایش سلفی ـ وهابی در پاکستان توجه شود، دست‌کم در بیش از نیمی از جمعیت ۱۶۵ میلیون نفری پاکستان که بریلوی‌ها باشند، نفوذ ندارد. تنها گروهی که دیگران تصور می‌کنند سلفی ـ وهابی است و به لحاظ ذهنی وهابیت را پذیرفته، گروه کوچک «اهل حدیث» در پاکستان است که به درستی روشن نیست خود آن‌ها تلقی وهابی بودن خود را همان‌گونه که دیگران تصور می‌کنند، پذیرفته باشند.
اما حتی اگر وهابی بودن اهل حدیث را بدون چون و چرا بپذیریم، این گروه در پاکستان اقلیتی کوچک به شمار می‌رود که قدرت تأثیرگذاری در سطح مکاتب دیگر به ویژه دیوبندی را ندارد. در نگاهی واقع‌بینانه‌‌تر می‌توان گفت مکاتب فکری متأثر از وهابیت و سلفی‌گری در پاکستان وجود دارند، ولی به سختی می‌توان آن‌ها را وهابی ـ سلفی تمام‌عیار دانست. شاید بتوان با اندکی تسامح قضاوت یک محقق افغان را که موضوع تأثیرگذاری وهابیت را در میان جریان‌های جهادی افغانستان مورد بحث قرار داده است، پذیرفت و آن را تا حدی شبیه وضعیتی ارزیابی کرد که وهابیت سلفی‌گری در پاکستان دارد؛ زیرا سلفی‌گری در پاکستان و افغانستان در شکل مطرح کنونی‌اش در ارتباط با امر جهاد علیه روس‌ها در افغانستان شکل گرفته است. این محقق افغان می‌نویسد: «هرچند وهابیت به طور رسمی در افغانستان پیروان معروف و مشخصی ندارد، در میان برادران اهل سنت نحله‌های فکری متأثر از تعالیم وهابیت وجود دارد. وهابیت در جامعه افغانستان نه دارای ریشه‌های تاریخی و اجتماعی است و نه در میان توده‌های مردم پیروانی دارد. وهابیت در افغانستان معلول تلاش‌ها و فعالیت‌های برخی عوامل خارجی به ویژه عربستان سعودی است که با استفاده از فرصت دوره اشغال افغانستان با هدف سهم‌گیری از جهاد مقدس افغانستان علیه اشغالگران کمونیست وارد افغانستان شدند و با تأسیس مراکز آموزشی خود در شهرها و روستاهای سنی‌نشین کشور به آموزش فرزندان مسلمان پرداختند. هرچند اساس وهابیت در ستیز جدی با تشیع است، تعارضات شدید آنان با اسلام اهل سنت را نیز نباید نادیده گرفت».
ادامه دارد …

کلمات کلیدی :