کد خبر: 35741تاریخ انتشار : ۴:۲۰:۳۶ - دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

مجتبی غیبی- فعال سیاسی

چرا او احساس خطر می‌کرد؟

چند سالی است سنگ زیرین آسیاب در عالم سیاست هستم و از دور دستی بر آتش دارم، ولی گاهی با خود می‌گویم یا سیاست را نفهمیده‌ام یا سیاستمداران را نمی‌شناسم و یا سیاسی‌کاری نمی‌دانم. هنوز در عجبم که چه چیز باعث می‌شود که به خاطر اعتراض به حق یا ناحق سال‌ها در حصر باشی و در حصاری از دیوارها بگذرانی و دیگری که از همه مرزها گذشته و به هیچ چیز پایبند نیست آزادانه در گشت و گذار باشد.

چرا او احساس خطر می‌کرد؟

چند سالی است سنگ زیرین آسیاب در عالم سیاست هستم و از دور دستی بر آتش دارم، ولی گاهی با خود می‌گویم یا سیاست را نفهمیده‌ام یا سیاستمداران را نمی‌شناسم و یا سیاسی‌کاری نمی‌دانم. هنوز در عجبم که چه چیز باعث می‌شود که به خاطر اعتراض به حق یا ناحق سال‌ها در حصر باشی و در حصاری از دیوارها بگذرانی و دیگری که از همه مرزها گذشته و به هیچ چیز پایبند نیست آزادانه در گشت و گذار باشد.
از دوگانه محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی می‌گویم. از همه چیز گذشته این روایت داستانیست غمناک و پرابهام در صحنه سیاست ایران. در پایان ماجرا و روزی که همه روایت را بشنویم خواهیم فهمید سیاست چیست و سیاستمدار کیست و سیاسی کاری چیست.
میر حسین موسوی نخست وزیر امام در دوران جنگ که سلامت و سادگی‌اش زبانزد دوست و دشمن است؛ پس از سال‌ها کنار گود نشستن به اصرار دوستان و طرفداران پا به عرصه سیاست گذاشت و وارد گود شد. به قول خودش احساس خطر می‌کند، احساس خطری که پرمدعاها نکردند یا نخواستند بکنند. این میرسیاست ایران زمین، خوب درک کرد و به خوبی احساس کرد خطری را که در کمین کشور بود. اگر احساس خطر نبود مثل دوره‌های قبل پا به این صحنه نمی‌گذاشت. گویا او فهمید که چه بر سر این کشور آمده و چه خواهد آمد. امروز که سخنان و مناظره‌های او را مرور می‌کنم، می‌بینم تک تک جملاتش بوی صداقت و درستی و راستی می‌داد. هیچگاه از مدار ادب و انسانیت خارج نشد. وقتی به قول خود بر پایه اسناد و شواهد و قراین خود را پیروز انتخابات می‌دانست ایستادگی کرد و تا امروز نیز تاوان همین ایستادگی و استقامت را در برابر ظلمی که به خود احساس کرد می‌پردازد. با تمام ناملایمات و بی‌مهریهای این سال‌ها هنوز از مدار امام و انقلاب و مردم خارج نشده است.
او هنوز در این نظام رای می‌دهد، او هنوز در برگ رای خود نام یکی از منتخبین شورای نگهبانی را می‌نویسد که به عملکرد آن اعتراض دارد. او هنوز مردم را به رای دادن تشویق می‌کند و این حضور را به نفع مردم و کشور می‌داند او از درون حصر به دولتی که با شعار رفع حصر ابقا شد و قدمی برای رفع برنداشت؛ راهکار و پیشنهاد می‌نویسد. او نه از کسی می‌خواهد کنار برود و نه تهدید می‌کند و نه توهین. نه از رفیقانش می‌گوید و نه نام شخص قاضی القضات را بر زبان می‌راند. او جز ایران، مردم و قانون، کلمه‌ای بر زبان جاری نکرده.
اما در مقابل او محمود احمدی نژاد است. به جرات می‌توان گفت در این شش سال و حتی ده سال نمی‌توان جمله‌ای از او یافت که از خود نگفته یا از دوستانش حمایت نکرده باشد. اگر از بهار می‌گوید خود را مرد بهاری می‌نامد و از همه خواسته کنار بروند و نباشند.
جز نام رفیقان گرمابه و گلستانش، از کسی دیگر ذکر خیر نکرده. کلی‌گویی و حرف‌های بی‌پایه و اساس، لجن پراکنی و تهمت لقلقه زبانش بوده. هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. امروز شاد و خرم نرم و نازک ازین جوی به آن جوی می‌پرد.
هنوز نمی‌دانم با چهره‌ای که این مرد از خود نشان داد چه سیاستی در کار است که میر باید در حصر باشد و محمود (که در مورد خطاکار بودنش همه ارکان نظام متفق القولند) آزادانه به شهرهای مختلف برود و به همگان وعده پایان زمستان و رسیدن بهار را بدهد. کاش میرحسین هم می‌توانست به شهرهای مختلف برود تا بهار و سبزیش معنای اصلی خود را پیدا کند و هر زرد و پژمرده‌ای نام بهار بر خود نگذارد.
ایکاش آزادی که به معجزه هزاره داده‌اند به میر ما هم می‌دادند تا فقط یکبار فرصت دفاع از خود داشته باشد. و کاش فرصتی که به مجریان تلویزیون دادند تا در برابر اتهامات مالی در پرونده ثامن الحجج از خود دفاع کردند، به میر ما هم فرصت پاسخگویی می‌دادند. دیر یا زود نوبت به گشودن این پرونده هم می‌رسد و خواهیم دانست میرحسین از چه نگران بود و چرا فرصت دفاع نیافت؟ شاید آن روز مشخص شود حق با کیست؟

کلمات کلیدی :