کد خبر: 2191تاریخ انتشار : ۱۲:۳۸:۱۳ - یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۴

جنگ؛ وجهی از انقلاب

جنگ ، وجهی از انقلاب دکتر غلامعباس توسلی   اگر شروع جنگ تقریبا همزمان با شروع انقلاب فرهنگی بود، بازگشایی دانشگاه‏ها همزمان با ورود جنگ به مرحله تازه‏ای بود. ما در جنگ از مرحله تدافعی به مرحله تهاجمی قدم گذاشته بودیم. ایران هر روز با خبر پیروزی جدیدی در بیرون راندن ارتش عراق از خاک […]

جنگ؛ وجهی از انقلاب

جنگ ، وجهی از انقلاب

دکتر غلامعباس توسلی

 

اگر شروع جنگ تقریبا همزمان با شروع انقلاب فرهنگی بود، بازگشایی دانشگاه‏ها همزمان با ورود جنگ به مرحله تازه‏ای بود. ما در جنگ از مرحله تدافعی به مرحله تهاجمی قدم گذاشته بودیم. ایران هر روز با خبر پیروزی جدیدی در بیرون راندن ارتش عراق از خاک وطن روبرو بود.شنیده می شد که پیروزی نزدیک است و عمر جنگ رو به اتمام؛ همه ما  از جنگ خاطراتی خوب و شیرین و نیز خاطراتی تلخ و گزنده داریم. بعضی از حوادث حول جنگ جنبه خاطره دارد و برخی واقعیات تلخی است که بر کشور رفته است. صدام به اتکای کمک‏های دول خارجی و ارتباط با دنیای غرب و شوروی سابق امکانات مختلفی در اختیار داشت و ایران در عنفوان جوانی انقلاب. او مرتبا تاکتیک جنگ را تغییر می‏داد و به تناسب آن ایران نیز در شیوه‏های حمله ، تاکتیک جدیدی را استفاده می‏کرد. به نفع صدام و حامیانش تبلیغات وسیعی در سطح جهانی انجام می‏شد و ایران تنها بود.

در آن زمان ذهن‏ها آن‌چنان به حوادث و موضوعات انقلاب گره خورده بود که هیچ کس فکر جنگ همه‏جانبه‏ای را حتی در تصور خود نداشت و بنابراین در ابتدا هیچ گونه آمادگی برای جلوگیری از پیشرفت لشکریان صدام به داخل مرزها وجود نداشت. ارتش تا حدودی از هم گسیخته شده بود ، آمادگی های خود را از دست داده بود و از وزن آن بعد از انقلاب کاسته شده  و سپاه پاسداران موازی با آن با جذب جوانان داوطلب در کمیته‏های انقلاب اسلامی در حال شکل گیری بود. اما این افراد نیز آن‌چنان مهارت و اطلاعات جنگی نداشته  و یا  اطلاعاتشان به اندازه کافی نبود. مگرعده معدودی که ممکن بود در جایی فنون جنگ را آموخته باشند.

با تمام این احوال به یمن دفاع غیورانه رزمندگان بالاخره آزادی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی پس از ۵۷۸ روز اشغال به عنوان مهم‌ترین هدف عملیات بیت‌المقدس در دوره جنگ ایران و عراق توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران  به فرماندهی علی صیاد شیرازی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرماندهی محسن رضایی انجام گرفت. این آزادسازی در پی مرحله چهارم عملیات بیت‌المقدس که از ۱ تا ۴ خرداد ۱۳۶۱ انجام شد، محقق گردید. این اتفاق ، نقطه عطفی در تاریخ دفاع مقدس بود و با این عملیات، صدام و حامیانش به شدت به وحشت افتاده و مقامات بین‏المللی با عجله دم از صلح و آتش‏بس می‏زدند. بعضی معتقد بودند که اگر در آن مرحله صلحی واقع می‏شد احتمالا ایران به حق واقعی خود می‏رسید. البته این یک احتمال بود ولی به هرحال از سوی ایران فضایی جز ادامه جنگ حس نمی شد.

در این میان عقاید متفاوتی بروز و ظهور می کرد :

عده ای را عقیده بر آن بود که درخواست آتش بس از سوی محافل بین‏المللی به این دلیل مطرح شده است که ایران از فتوحات بیشتری بازداشته شود. در عین حال شایع شده بود عربستان و برخی کشورهای عرب آمادگی دارند که خسارات ایران را جبران کنند. ولی جبهه ایران غرق فتوحات خود بود و هیچ میانجیگری و صلحی را برنمی‏تابید.

و اما در حالی که  شدت جنگ در بیرون راندن عراقی ها رو به افزایش بود؛ استدلال دیگر این بود که ایران به مرزهای خود نزدیک شده و وارد شدن به خاک عراق و ادامه جنگ در داخل خاک عراق مانند جنگ در داخل ایران نیست .ولی این مطالب را طرف ایرانی برنمی‏تابید. مناطقی که در داخل ایران به وسیله ارتش و سپاه پاسداران فتح شده بود ایران را در موضع قدرت قرار داده و این برای مبارزین نشانی از آن بود که نه فقط سرزمین‏های ایران آزاد خواهند شد بلکه ممکن است عراق به تصرف ایران درآید. در حقیقت در طول چند سال جنگ میان ایران و عراق نبرد حالت تقدس پیدا کرده بود و “جنگ اسلام علیه کفر” شعار شده بود.

در آن زمان من به استانبول رفته بودم و  برای شرکت در یک کنگره جامعه‏شناسی که در مکزیکوسیتی برگزار می‏شد عازم بودم. به دلیلی سفر به تاخیر افتاد و درهتلی در استانبول به مدت یک روز اقامت کردم. افرادی که در آن هتل بودند اعم از مسافر و کارکنان آن همه منتظر اخبار تلویزیون بودند و موضوع اصلی مورد توجه آن‌ها جنگ ایران و عراق و احتمال پیروزی ایران در جنگ بود . از فحوای کلام آن‌ها بخصوص ترک‏ها معلوم بود که رعب و وحشتی داشتند و می‏گفتند که شاید فردا ایران بصره را هم فتح کند. آن زمان فکر کردم که ایران یک قدرتی است که در سطح جهانی مطرح است. در بازگشت با خود می گفتم این بهترین موقعیتی است که ایران می تواند با شرایطی آتش‏بس را قبول کند.

اما مسائل جنگ پیچیده بود و تاریخ بی‏پایانی را با خود رقم می زد که باید هم با فوران احساسات جوانان و مردم در استقبال از شهادت نمایان می شد و هم با منطقی که سران در گفته‏ها و نوشته‏ها از خود ابراز می‏داشتند. به طور کلی پس از یک دوره تعیین کننده‏ که معلوم شد جنگ ادامه خواهد یافت از آن به بعد شعار اصلی تشویق به جنگیدن و ادامه جنگ تا دست یافتن به تربت امام حسین (ع) و فتح بیت‏المقدس بود. آن زمان کسی از صلح سخن نمی‏گفت و مقامات بین‏المللی مثل کورت والت هایم، دبیرکل سازمان ملل متحد نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. در میان ایرانیان تمایلی به مصالحه و حتی آتش‏بس وجود نداشت و فقط به غلبه بر دشمن(عراق و صدام حسین به عنوان هدف اصلی این جنگ) فکر و تبلیغ می شد و برنامه‏ریزی در این راستا انجام می‏ گرفت.

به هر حال ادامه جنگ شش سال دیگر به طول انجامید و خسارات جانی و مالی طرفین به شدت روزافزون بود. در حالی که صدام از حمایت کشورهای عرب و آمریکا و حتی اروپا برخوردار بود و علاوه بر موشک هایی که در اختیارش گذارده شده بود و هواپیماهای جنگی، به سلاح‏های غیرمتعارف مثل بمب‏های شیمیایی نیز مجهز شد و در نتیجه به ظاهر به این سادگی ها تسلیم نمی‏شد. در آن دوره همه منتظر بودند که بمب های موشکی در شهرهای ایران فرود آید. هواپیماهایی که از دسترس ضدهوایی به دور بودند برای فروریختن بمب در شهرها و مناطق مسکونی به ایران فرستاده می شدند ولی پس از مدتی موشک‏های زمین به زمین جایگزین هواپیماهایی شد که در معرض سقوط بودند. دور دوم جنگ موشک پرانی صدام آغاز شد که در شهرهای اراک، همدان، دزفول و… و به طور کلی در شهرهای مناطق غربی و جنوب غربی به صور متعدد انجام می شد.

درست زمانی که صدام به موشک‏ های زمین به زمین دست پیدا کرده بود ، ایران یکی از ساختمان‏های قلب بغداد را که بانک مهمی بود به وسیله موشک هدف قرار داد. این اقدام ، صدام را مصمم کرد تا موشک‏های بیشتری را بیهوده مصرف کند و ایران را به ادامه این جنگ فرسایشی سرگرم کند.

در مرحله بعد در کردستان برای اولین بار در حلبچه بمب شیمیائی استفاده شد و این نقطه عطفی بود که تمام کشورهای جهان و سازمان ملل را از این اقدام صدام متعجب کرد. لیکن هیچ اعتراض روشنی به استفاده از بمب شیمیائی و سازند‏گان آن‌ها یعنی کشورهای اروپایی که این بمب را در دسترس صدام قرار دادند شنیده نشد. تنها شورای امنیت چند قطعنامه صادر کرد که از سوی ایران رد شد. بالاخره آخرین قطعنامه که به تصویب مجمع عمومی شورای امنیت رسید  قطعنامه ۵۹۸ بود . این قطعنامه شورای امنیت یکی از قطعنامه‌هایی است که در ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق صادر شد .  قطعنامه  ۵۹۸ از نظر کمی و تعداد واژه‌های به کار گرفته شده مفصل‌ترین و از نظر محتوا اساسی‌ترین و از نظر ضمانت اجرایی از قوی‌ترین قطعنامه های  شورای امنیت در مورد این جنگ بوده است. این قطعنامه بلافاصله از سوی عراق پذیرفته شد، ولی بعد از گذشت یک‌سال و هفت روز در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ از سوی ایران پذیرفته شد و امام خمینی در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ پیامی دربارهٔ پذیرش قطعنامه منتشر کردند که به «نوشیدن جام زهر» معروف شد. نهایتاً آتش بس در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ از سوی دو طرف پذیرفته شد.

شدت اختلافات داخلی حین جنگ

با شروع جنگ فکر می‎شد که اختلافات فروکش کند و همه به کار جنگ بپردازند، ولی در همان حالی که جنگ روز به روز شدت بیشتری می‏گرفت اختلافات هم بیشتر آشکار می‏شد. پس از استعفای دولت موقت و برگزاری انتخابات ریاست‏جمهوری از بین تعداد زیادی داوطلب، ابوالحسن بنی‏صدر با حدود۱۱میلیون رای به ریاست‏جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد. ولی از همان ابتدا حملات علیه او شدت گرفت و او هم کوتاه نیامده و پاسخ‏های تندی در روزنامه انقلاب اسلامی به مخالفان خود داد. عده‏ای از مخالفان بنی‏صدر سنت‏گراهایی بودند که نهضت ملی را نفی می‏کردند و حتی از گذاشتن نام دکتر مصدق بر یک خیابان تهران جلوگیری کردند. این افراد با عده ای از روحانیون در ارتباط بودند بخصوص زمانی که امام بعد از تنفیذ حکم ریاست‏جمهوری بنی‏صدر ،عنوان فرماندهی کل قوا را نیز به او تفویض کردند و بدین ترتیب عنوانی که به آیت‏الله خمینی اختصاص داشت به رئیس‏جمهوری تفویض شد، این مسایل شدت بیشتری گرفت. در آن زمان مقام‏ها و حکم‏ها نبود که بر جمعیت انقلابی تاثیرگذار باشد بلکه جناح‏بندی‏ها تاثیر خود را می گذاشت. این مجادلات آن‌قدر ادامه پیدا کرد  تا از نخستین رئیس جمهوری ایران بعد از مدت کوتاهی حکم فرماندهی کل قوا از طرف آیت‏الله خمینی باز پس گرفته شد و عملا او از ریاست جمهوری نوپا خلع شد.

تقریبا از رادیو و تلویزیون و مطبوعات جز تشویق به ادامه جنگ تا پیروزی مطلب دیگری دیده و شنیده نمی‏شد. معدودی از جبهه‏ها و جناح‏های بیرون از حاکمیت در محافل خصوصی و بعضا عمومی گاه و بیگاه مطالبی در مورد آتش‏بس و پایان جنگ می‏گفتند ولی موضع‏گیری‏هایی این چنینی در طول جنگ نادر بود. به نظر می‏رسد که نهضت آزادی ایران تنها حزبی بود که به طور مرتب شرایط جنگ را تجزیه و تحلیل می‏کرد و به صورت بیانیه و رهنمودهایی چگونگی حرکت به سمت صلح و امید را به لحن ملایم اعلام می‏کرد. یعنی بیش از این ادامه جنگ را بین دو کشور مسلمان که خسارات فراوانی به بار آورده بود و علاوه بر آن هر یک از دو کشور تعداد قابل ملاحظه ای اسیر از کشور دیگر در اختیار داشت ، به مصلحت نمی دانست.

اکنون چند سوال اساسی را مطرح می کنیم تا شاید به بعضی مسائل و مواردی که در حین جنگ و قبل و بعد از آن رخ داده پاسخی اجمالی ارایه  شود.

نخستین سوال این است که آیا جنگ بین ایران و عراق اجتناب پذیر بود؟

اگر انقلاب به مثابه یک فرآیند در نظر گرفته شود ، مجموعه واقعیت هایی که رخ داده ، چه آن ها که با اراده و قصد انسان ها رخ می دهد و چه آن هایی که در فرآیند پیچیده پدیده ای همچون خود انقلاب و یا  آن‌ها که ناخواسته در اثر غفلت رخ می دهند می توان همگی را اجتناب پذیر دانست و اما اگر جنگ را نه یک پدیده مطلوب بلکه پدیده ای اجتناب ناپذیر بدانیم به نحوی که جنگ بخشی از خود انقلاب به حساب آید، در این صورت همان طور که انقلاب اجتناب ناپذیربوده، جنگ هم اجتناب ناپذیر خواهد بود. بر اساس بعضی استدلال ها که بارها گفته و تکرار شده برخی مسئولان جمهوری اسلامی آن زمان از همان آغاز کار و حداقل یک سال قبل از آغاز جنگ، آن را پیش بینی کرده بودند. اما این موضوع که جنگی رخ خواهد داد مورد توافق همه مسئولین نبوده است. اگر انقلاب را به عوامل متعدد و چندجانبه ای نسبت دهیم ، در آن صورت یکی از عوامل می تواند آهنگ جنگ باشد. علی الأصول انقلابات ، مراحل مشابهی را طی می کنند. مثلا در انقلاب کبیر فرانسه که نخستین انقلاب از این نوع در عصر جدید بود، بعد از طی مراحل سربه نیست کردن پیشاهنگان انقلاب، دوره ترور، دوره گیوتین و با روی کار آمدن ناپلئون ، جنگ های پیوسته به انقلاب آغاز می شود وایده آل های انقلابی به سمت تاکتیک های نظامی و فتح کشورهای همسایه متوجه می شود. همچنین ممکن است این انقلابات به سمت جنگ داخلی پیش رود که در این صورت مشکلات بیشتری به وجود می آید. برای آغاز جنگ در درون حرکت انقلابی تأثیرات مختلف مثل اختلافات داخلی، مسأله گروگان گیری، کودتای نوژه و تحریک گروهک ها و امثال این نوع وقایع در شکل گیری اندیشه حمله  صدام حسین به ایران ظاهرا اجتناب ناپذیر بوده است، ولی از آنجا که هر انقلاب همچون آتشفشانی است که مراحل مختلفی از تندروی و خودباوری را با خود دارد ، در حالی که انقلابیون سرگرم تسویه حساب ها و اتهام زدن ها به یکدیگر هستند، دشمنان خارجی انقلاب مشغول توطئه ای هستند که به گمان آن ها ناشی از ضعف نظامی و به هم ریختگی اوضاع داخلی است و لذا خود را برای حمله و تصرف کشور همسایه آماده می کنند. در چنین شرایطی یک عامل مثل ” تسخیر لانه جاسوسی” که آمریکا را مشوق جنگ می کند می تواند پشتوانه ی عینی جنگ باشد. شاید به همین دلیل بود که گروگان ها زمانی آزاد شدند که جنگ آغاز شده بود.

دومین عامل ، قبول این اصل است که هر انقلاب مجموعه ای است از نیروهای متراکم گذشته و نیروهایی که در یک لحظه معین، به انقلاب تحقق بخشیدند. در واقع وقتی گفته می شود انقلاب ۲۲ بهمن، این فقط لحظه ای از انقلاب است و باید فاکتورهای زیربنایی انقلاب : پیشاانقلاب، انقلاب و پساانقلاب را مد نظر داشت. کلیه عواملی که در تاریخ معاصر جامعه رخ داده است مثل کودتای ۲۸ مرداد، قیام ۳۰ تیر، قیام ۱۵ خرداد۱۳۴۲ و مبارزاتی که گروه های مختلف اجتماعی به صورت پیوسته یا منفرد زمینه ساز انقلاب بودند ، در این شمار قرار می گیرند و جنگ در شمار عوامل پساانقلاب . بنابراین باید مسأله ی جنگ را در قالب عوامل پساانقلاب به حساب آورد. در این صورت لازم می شود که یک بیلان (ترازنامه) از عوامل مساعد جنگ و عوامل بازدارنده ی آن یا به عبارت دیگر اثرات مثبت و منفی جنگ با یک دید انتقادی و مقایسه ای ارائه شود تا اثرات مثبت و کارکردی جنگ از آثار احتمالی منفی آن متمایز شود.

آنگاه  پدیده ای همچون انقلاب اسلامی در کنار پدیده های پیوسته به آن با اثرات عمیقی که بر جامعه انقلابی از جهات مختلف گذاشته است می تواند به صورت روشن تر، ارزیابی شود تا پاسخ نسل های آینده به درستی و با چنین ترازنامه هایی داده شود. البته باید اذعان داشت که این کار ساده ای نیست و مسائل بسیار زیادی را دربرمی گیرد که در اینجا فرصت بحث در مورد آن نیست. امید است که صاحب‌نظران و دست اندرکاران در این مورد به تحقیق جدی تری بپردازند ان شاءالله.