کد خبر: 41551تاریخ انتشار : ۲:۴۳:۲۰ - چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷

محترم رحمانی- جامعه شناس

پروینی که می شناختم

مرگ این بارکه در زده است دوست همیشگی تو را نشانه رفته است بخواهی و نخواهی باید شب‌ها و روزهای سختی را دوباره دوره کنی و با این عبارت سخت کنار بیایی که او با جهان و همه اهالی آن وداع کرده است، و باور چنین مرحله‌ای در برابر تعویق در دیدارهایت با او البته عذاب آورترهم می‌شود. و تو همچنان که حماسه گیلگمش را بر گوش تمامی بی‌تاب‌گران مرگ زمزمه کرده‌ای این بار تمامی آن را باید برای خودت نجوا کنی که از پس مرگ هر عزیزی باید به واقعیت زندگی بازگشت و در خاطرات پر از شیرینی و تلخی‌ها و همه فراز و نشیب‌ها با او ماند و بود.

پروینی که می شناختم

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم ما و پروین است

مرگ این بارکه در زده است دوست همیشگی تو را نشانه رفته است بخواهی و نخواهی باید شب‌ها و روزهای سختی را دوباره دوره کنی و با این عبارت سخت کنار بیایی که او با جهان و همه اهالی آن وداع کرده است، و باور چنین مرحله‌ای در برابر تعویق در دیدارهایت با او البته عذاب آورترهم می‌شود. و تو همچنان که حماسه گیلگمش را بر گوش تمامی بی‌تاب‌گران مرگ زمزمه کرده‌ای این بار تمامی آن را باید برای خودت نجوا کنی که از پس مرگ هر عزیزی باید به واقعیت زندگی بازگشت و در خاطرات پر از شیرینی و تلخی‌ها و همه فراز و نشیب‌ها با او ماند و بود.
هردو ۱۶ساله بودیم و در اولین تظاهرات دبیرستانی. همان صحنه که کلاس‌ها تعطیل می‌شد و کار به تعطیلی دبیرستان و سپس ریختن به خیابان می‌انجامید تمام وجودش پر از تکاپو و خلاقیت بود و پس از اولین جلسه انجمن دبیر آن شد و همچنان که دبیران کلاس‌شان را به نقد روش‌هایشان می‌خواند مقاله‌های پر از احساس و نفوذش برای چاپ در نشریه انجمن را نیز سروسامان می‌داد.
شاید باورکردنی نباشد اما به رغم سن کمش بسیار از روند انقلاب ناراحت و گاهی عصبانی می‌شد ولی با همه ناملایمات و سختی‌ها او ما را تا منتهی الیه قهقهه‌ها و خنده‌های جادویی‌ پیش می‌راند البته که در این مسیر تنها نمی‌ماند این دوستی‌ها با پیوستن تمامی‌مان به جریان‌های بزرگ شهری سال‌های سال ادامه یافت و ما البته تلاش کردیم با منطقی‌ترین آنان همکاری داشته باشیم.
بعد از سال ۶۰ پروین را در قرار بازارچه کتاب یافتم تیز و سریع متوجه شد در تعقیب وگریز بودیم از سوی چه کسانی؟ معلوم نشد اما احتمال داد در تور عضوگیری جریان دیگری افتاده باشم و او در یک چشم به هم زدن ردمان را شست و با هم به انباری کوچکی رفتیم که خانه‌اش بود و تعریف کرد در فقیرترین مناطق تهران تدریس می‌کند و با موشکافی و دلسوزی‌هایی که داشت تعاریفش روی دردناک‌ترین بخش‌های زندگی دانش آموزان و خانواده‌هایشان بود.
پروین و همه ما با مردانی ازجنس خودمان پیمان‌های مشترکی می‌بستیم تا از خانه‌های پدری به سمت خانه‌های ساده و گلینی با یک دو قد پیراهن و چند وسیله ساده برویم و برای آرمان‌هایمان مبارزه کنیم دوستان جوان آن را زیست‌های حسن و محبوبه‌ای می‌نامند اما فرقش این بود که حسن و محبوبه عمر کوتاهی داشتند و ما باید هزارپیچ و خم و دهه‌ها زندگی را درسپهر زیستی ایرانی دنبال می‌کردیم.

کلمات کلیدی :