کد خبر: 43076تاریخ انتشار : ۶:۱۹:۱۱ - شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷

زنده‌یاد حمید هوشنگی- پیشکسوت رسانه

اهمیت مطبوعات آزاد در مبارزه با فساد

آنچه که احمد بورقانی را “معمار مطبوعات آزاد” کرد، درک عمیق او از نقش بارز” آزادی مطبوعات آزاد و مسئولانه” بود که به تجربه روشن شده است در پالایش جامعه نقشی بسیار اساسی دارد.

اهمیت مطبوعات آزاد در مبارزه با فساد

آنچه که احمد بورقانی را “معمار مطبوعات آزاد” کرد، درک عمیق او از نقش بارز” آزادی مطبوعات آزاد و مسئولانه” بود که به تجربه روشن شده است در پالایش جامعه نقشی بسیار اساسی دارد.

یادم می آید وقتی ایشان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد، به توصیه چند تن از دوستان و تمایل شخصی خود او، سریعا به دیدار آیت الله شاهرودی شتافت که بر مسند والای قوه قضائیه کشور نشسته بودند. فکر می‏کنم آقای ضیغمی نیز همراهشان بودند. در آن دیدار طولانی، احمد با شهامت یک دلسوز انقلاب به جناب شاهرودی توضیح داده بود اگر مطبوعات کشور آزاد باشند و مسئولانه عمل کنند، در کاهش فساد در کشور چه نقش با ارزشی خواهند داشت و بالطبع خبررسانی مسئولانه مطبوعات در کاهش سریع پرونده های فساد متراکم شده در دادگستری چقدر موثر خواهد بود. البته لازمه رسیدن به این نتیجه، قدری تحمل و مداراست.

من شخصا شک ندارم احمد که ضمیری پاک داشت، این درس را از اقامت چهارساله‏اش در آمریکا در مسئولیت اداره دفتر ایرنا در نیویورک و توجه عمیق به نقش مطبوعات غربی فرا گرفته بود. بورقانی نازنین دیگر می‏دانست غرب بیخودی غرب نشده است! فسادی که امروز در ایران غوغا می‏کند و ارکان کشور و فرهنگ ملت را به لرزه انداخته، در فقدان مطبوعات آزاد و مسئول شکل گرفته است!

برای مبارزه با فساد، باید همه ملت خودی تلقی شوند. اگر هدف والائی داریم از هیاهوی بدخواهان نباید ترسید. بعضی ریشه‏های فساد هم باید مسئولانه … (پیگیری) شوند. راه احمد هنوز هم بازست اگر برای مبارزه با فساد و جلوگیری از سقوط بیشتر فرهنگی، در رده های تصمیم گیری ملی، تمایلی جدی وجود باشد.

و باز هم سیزدهم بهمن و یاد آخرین ساعات زندگی احمد بورقانی!
من از سیزدهم بهمن وحشت دارم. این را با صمیمیت می‏گویم! در طول زندگیم، تاکنون ناظر لحظات سهمگین زیادی بوده‏ام که در جبهه‏های جنگ تحمیلی گاه به اوج خود می‏رسیدند. اما شنبه سیزده بهمن ۸۶ در دفتر آن‏زمانم در خیابان وزرای تهران، زندگی یکی از سخت‏ترین لحظاتش را ناباورانه در مقابل چشمانم به صحنه آورد. عصر آن غروب فراموش نشدنی که بعدا به بزرگترین کابوس زندگیم تبدیل شد،  یار بسیار نزدیکی در میان حیرت و درماندگی من، پرواز کرد.
دکتر رضا خاتمی و برادرم امیر، کنارم ایستاده بودند که احمد با ناباوری آخرین لحظات زندگی را می‏گذراند. تیم پزشکی اورژانس واحیا هم حاضر بود، دستپاچه و و ناتوان. احمد عزم سفر کرده بود، قلب ناتوان احمد خسته بود از ناملایمات چندساله، دیگر تمایلی به تپیدن نداشت. دقایقی بعد، در بیمارستان قلب شریعتی تهران، دنیا بر سرخانواده‏اش، من و دوستان احمد آوار شد.
شرح آن فاجعه را سال قبل درانگلستان قلمی کردم. اگر توان خواندن و نگریستن دارید، شریکم شوید در زمزمه گذر به خاموشی انسانی ایراندوست و مردی کم نظیرکه در روزگاری که بوجودش به شدت نیازمند بودیم، از میان ما پر کشید. یادش برای کلیه دوستداران ایران و روزنامه نگاران کشور که او را معمار مطبوعات آزاد می‏خوانند، همیشه خاطره‏انگیزست. دلم برایش پر می‏کشد، برای صفای کمیاب، صداقتش با مردم، حجب و حیا و تواضع بی‏حدش ، مردم‏داری کم نظیر، جسارتش در برخورد با صاحبان قدرت، خنده‏ها، جوانمردی‏ها، متلک‏های نظام آبادیش و ده‏ها خصوصیت دیگرش تنگ شده است. تنگ تنگ و من باز هم چشمانم خجالت مردانه را کنار
گذاشتند. ابائی ندارم. بگذار بگریند چون ابر در بهاران
منتشر شده در مجله پایتخت کهن شماره ۱۵ در تاریخ ۱۸ بهمن ۹۳