کد خبر: 44395تاریخ انتشار : ۴:۴۶:۲۹ - دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷

حسن بهنام- پژوهشگر

توانمندسازی یا دانشمندسازی دانش آموزان؟

بسیاری از کارکردها و نقش‌های مهم آموزش و پرورش، معلم و مدرسه، در جامعه ما، هم پای روند و سیر شتابان تحولات و تغییرات وسیع اجتماعیِ جهان امروز، تغییر نکرده و به­ روزرسانی نشده است.

توانمندسازی یا دانشمندسازی دانش آموزان؟

بسیاری از کارکردها و نقش‌های مهم آموزش و پرورش، معلم و مدرسه، در جامعه ما، هم پای روند و سیر شتابان تحولات و تغییرات وسیع اجتماعیِ جهان امروز، تغییر نکرده و به­ روزرسانی نشده است.

نقش‌­ها، روش‌ها و رویکردهای آموزشی-تربیتی قدیمی و سنتی دیگر پاسخگوی نیاز امروز جامعه ما نیست و به اصطلاح نمی‌توان با روش­های قرن نوزدهم، انسانی برای قرن بیست ویکم تربیت کرد.

یکی از نارضایتی‌­های عمده جامعه ازعملکرد آموزش و پرورشِ مدرسه‌­ای اینست که خروجی نظام فعلی آموزشی، متناسب با شرایط و موقعیت­‌های اجتماعی و نیازهای امروز تربیت نمی‌شوند و گویی جامعه یک راه می‌رود و مدرسه آموزش و پرورش راهی دیگر. کودکان و نوجوانان از شرایط جامعه دورنگهداشته شده و نسبت به هنجارها، نیازها و مهارت‌های زیستی-اجتماعی بیگانه هستند و در شرایط وخیم­‌تر گاه حس تعلق آنان به جامعه‌ای که در آن پرورش یافته‌اند بسیار ضعیف است.

صاحبنظران معتقدند بخش بزرگی از نظام آموزشی ما به صورت تک ساحتی(آموزش بدون تربیت) است که ذهن کودکان و نوجوانان را شدیداً در معرض حجم عظیم دانش‌ها، تئوری‌ها و اطلاعات زائد قرار می‌دهد به گونه‌ای که به جرئت می‌توان گفت بسیاری از آن‌ها برای زندگی کردن، لذت بردن، انسان بودن و زیستشان به کار نمی‌آید. گویی به هر قیمتی حافظه آن‌ها باید پر شود. فرایندی ویرانگر برای متخصص کردن و دانشمندسازی آن‌ها (از اول ابتدایی تا آخرین سال دبیرستان)، به بهای نابودی و فرسایش ذهن و روح و روان آن‌ها و مرگ امید و شادی و نشاط دوران طلایی کودکی و نوجوانی‌شان.

منتقدان می‌گویند امروزه بیشتر به نظر می‌رسد که مدرسه می‌خواهد همه را به گونه‌ای تربیت کند که در کنکور قبول بشوند. امری که به وضوح در مقابل اهداف تعلیم و تربیت و سندتحول بنیادین قرار دارد.

این نقدها و بسیاری انتقادات دیگر از مدرسه، همچون استرس زا بودن، خلاقیت کُشی، افسردگی بچه‌ها، سیرصعودی پرخاشگری و نزاع و غیره را می‌توان در پرتو چندین عامل بررسی و ریشه‌یابی کرد.

نوشتار حاضر صرفنظر از شرایط و دلایل متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره به بررسی یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار یعنی روش‌ها و رویکردهای آموزشی-تربیتی معلمان در مدرسه می‌پردازد.

 

  • نخستین معلمان حرفه‌ای در جهان و ایران

از نظر مورخان آموزش و پرورش، «معلمی» به عنوان یک «شغل»، تاریخ معلومی دارد. این تاریخ به روزگار «سوفسطائیان» برمی‌گردد یعنی نخستین گروهی که رسماً و به شکل نظام مند به «آموزشِ» جوانان و نوجوانان پرداختند و از همین روست که تاریخ آموزش و پرورش، آنان را اولین «معلمان حرفه‌ای» در جهان می‌شناسد که به این کار«اشتغال» داشتند و از این راه «امرار معاش» می کردند.

 

در ایران هم، بیش از صد سال پیش، مدارس نوین به سبک آموزش امروزی توسط میرزا حسن رشدیه پایه‌گذاری گردید و معلمی، شکل حرفه‌ای به خود گرفت. از آن تاریخ تا امروز، روش‌های آموزشی-تربیتی و نقش و جایگاه معلمی، تغییرات زیادی به خود دیده و امروزه دیگر نقش معلمان و روش‌های آموزشی-تربیتی، کاملاٌ تخصصی و پیچیده شده‌اند که می‌طلبد با توجه به این نقش‌های جدید، هم نظام آموزشی و هم معلمانِ ما، خود را کاملاً به روزرسانی نمایند تا بتوانند نسلی برای زمانه خود تربیت کنند.

 

 

 

  • معلمِ با کیفیت – آموزشِ با کیفیت

امروزه معلمی، یک شغل تخصصی و کاملاً حرفه‌ای است و یونسکو در گزارش‌های جدید خود، شغل معلمی را به عنوان یک تخصص با مهارت‌های سطح بالا و پیچیده‌تر از نقش‌های گذشته معلم معرفی کرده است.

معلم، محور آموزش و شاکله اصلی نظام تعلیم و تربیت است. اگر بپذیریم که آموزش و پرورش موتور توسعه کشور است، معلمان نیز موتور توسعه آموزش و پرورش هستند و بار اصلی تربیت، بردوش آن‌هاست. اما سؤال اساسی اینست که «چه معلمی» و «چه نوع آموزشی» و «با چه روشی»؟

در توضیح«معلم با کیفیت» باید گفت، معلم تلاشگر، متعهد، دلسوز، مهربان و صبور، مشارکت جو، اهل علم و تحقیق و پژوهش، مسلط به فناوری‌های روز و سوادهای چندگانه و نیز روش‌ها و رویکردهای آموزشی-تربیتی روزِ دنیا، خلاق و نوآور و با انگیزه بالا می‌تواند «آموزش با کیفیت» ارائه دهد. «آموزشی» که مبتنی بر تحقیق و پژوهش و تجربه باشد. آموزشِ یادگیرنده، کاربردی، هدفمند، در جهت رفع نیازهای روز جامعه و با هدف سازگاری فرد با اجتماع (یعنی مهارت های زندگی و اجتماعی) که منتهی و منجر به تغییر، اصلاح و ایجاد رفتارهای درست در دانش آموزان شود.

چنین معلمانی باید در عمل مورد حمایت قرارگرفته و تقویت شوند. جای بسی سعادت است که جامعه علمی-فرهنگی ما از دیرباز از آغاز پایه گذاری مدارس رشدیه تا امروز از وجود چنین معلمانی بی‌بهره نبوده و نیست.

 

 

  • آموزش سنتی- آموزش نوین

جامعه امروز ما، مشخص کرده است که نظام‌های مدرسه‌ای ما نیازهای جاری و آتی کشور را برآورده نمی‌سازند و لذا به سمت یک «بازسازی توسعه‌ای» در نظام آموزشی و رویکردها و روش‌های آموزشی-تربیتی حرکت می‌کنیم، گرچه حرکت کند است و چه بسا شبهات و سوءِ برداشت‌هایی درباره روش‌های نوین روز دنیا وجود داشته باشد، اما با تلاش و جدیت نخبگان و متخصصان این حوزه و ناامید نشدن از موانع و سختی‌های پیش رو و آگاهی بخشی به معلمان و خانواده‌ها، می‌توان به روشن شدن و حل مشکلات پیش روی مدارس و مسئولان کمک کرد تا کودکان و نوجوانان ما از فواید چنین روش‌هایی، بیشتر بهره‌مند گردند.

آموزشِ سنتی ما بیشتر حافظه محور، کتاب محور و معلم محور است. در صورتی که آموزش نوین که نقطه مقابل آموزش سنتی است، خلاقیت محور، تجربه محور، پروژه محور و دانش آموز محور است. در تئوری‌های جدید آموزش، یادگیری فرایندی است که با محوریت دانش آموز آغاز شده، ادامه می‌یابد و سرانجام پایان می‌گیرد.

 

آنچه در حال وقوع است و باید به سرعتِ آن افزود، تغییر نظام آموزشی سنتی و تطبیق آن با نیازمندی‌های روز جامعه است و این میسر نمی‌شود جز با فاصله گرفتن از روش‌­های آسیب زا و رویکردهای قدیمی و منسوخ و آشنایی با رویکردهای آموزشی-تربیتی روزِ دنیا در فرایند یاددهی-یادگیری به منظور حذف رقابت‌­های مخرب، پذیرش تفاوت‌­های فردی، نفی فردگرایی و تربیت جمع­ گرایی، تقویت مهارت‌­های اجتماعی، کاهش استرس و اضطراب بچه‌ها، افزایش شادی و نشاط در مدرسه، دیده شدن «همه» دانش ­آموزان در فرایند یاددهی-یادگیری و کمک به آن‌ها برای ساختن زندگی سالم.

با مشاهده حجم عظیم آسیب‌ها و معایبِ آموزش‌های سنتی و روش‌­های قدیمی، وقتِ آن رسیده که بپذیریم وظیفه آموزش و پرورش و معلمان، غربال کردن بچه‌ها نیست بلکه باید «همه» دانش آموزان متناسب با شرایط و استعدادهایشان شکوفا شده و رشد نمایند.

 

 

 

 

  • توانمندسازی دانش آموزان نه دانشمندسازی!

در این رویکردها که مبتنی بر توانمندسازی دانش آموزان است نه دانشمندسازی آن‌ها، به جای آموزش مستقیم از آموزش غیرمستقیم همچون آموزش از طریق تجربه، فعالیت و بازی خصوصا در سنین ابتدایی بهره گرفته می‌شود.

باید آموزش و یادگیری را برای فرزندانمان لذت­ بخش‌تر کنیم تا کلاس و مدرسه از محیط خشک و رسمی، کسل کننده و فرسایشی به محیطی شاد و بانشاط و یادگیرنده تبدیل شود.

در رویکردهای نوین آموزشی-تربیتی علاوه بر مغز و ذهن کودکان، دست‌ها و جسم آن‌ها هم درگیر آموزش و فرایند یادگیری می‌شود تا تجربه کنند و یادبگیرند. بپرسند و فکرکنند تا فکرکردن و اندیشیدن بیاموزند. نظام آموزشی ما، باید بتواند دانش آموزانی تربیت کند برای ساختن زندگی بهتر، هم برای خودشان و هم برای دیگران.

انسان‌های توانمند و توسعه یافته‌ای که جامعه توسعه یافته را بسازند و خود، نگهبان توسعه پایدار کشور باشند. انسان‌های دانا و سالمی که شجاع، نقاد، پرسشگر، اهل گفتگو، مسئولیت‌پذیر، قانونمند، مطالبه‌گر، صبور، مهربان، خوش قلب و آرام و صلح جو، دوستدار حیوانات و محیط زیست، با اعتماد به نفس و مشارکت‌جو باشند و در یک کلمه: «شهروند خوب». وظیفه آموزش و پرورش تربیت متخصص و دانشمند نیست بلکه باید تقویت توانمندی‌ها و مهارت‌­های زیستی-اجتماعی کودکان و نوجوانان را دنبال کند. به گفته دکتر محسن رنانی، اگر می‌خواهیم به توسعه برسیم باید روی کودکانمان کار کنیم، بروید سراغ دبستان‌ها، چرا که توسعه زیر بنای تربیتی-فرهنگی می‌خواهد.

 

چنین ویژگی‌ها و هدف‌هایی در بُعد داخلی، در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، جزو اهداف متعالی مبتنی بر تعلیم و تربیت اسلامی تعریف شده که باید محقق شود و در بُعد جهانی نیز نهادهای معتبری مانند یونسکو و آیسسکو، اهداف چهارگانه آموزش و پرورش جدید را چنین تعریف می‌کنند:

۱-تربیت شهروندی: شهروندانی که با حقوق و وظایف خود آشنا باشند و عضویت در نهادهای اجتماعی و رفتارهای دموکراتیک را بیاموزند.

۲-توانمندسازی دانش آموزان: چنان که از لحاظ نظری و عملی قادر به برقراری ارتباط با محیط پیرامون خویش باشند.

۳-آموزش بر پایه خلاقیت باشد نه محفوظات کم‌اثر یا بی‌خاصیت.

۴-نقد و تفکرانتقادی موضوعیت بیابد.

 

تحقق چنین اهدافی، البته در سایه تقویت شغل معلمی به عنوان یک حرفه کاملا تخصصی میسر و ممکن است. در واقع اولین و مهم‌ترین مانعی که نظام آموزش و پرورش در مسیر توسعه یافتگی به جا می‌گذارد معلمان خسته، فرسوده و فاقد مهارت‌ها و شایستگی‌های شغلی و تخصصی هستند که باید آگاهانه از آسیب‌های آن جلوگیری کرد.

 

  • فرجام سخن

بهبود شاخص‌های معیشتی-رفاهی و تأمین نیازهای مادی و معنوی و حقوق اجتماعی معلمان، در کنار ارتقای سطح علمی و مهارت‌های تخصصی و صلاحیت‌های عمومی آن‌ها و تبدیل مدرسه به یک سازمان تربیتی یادگیرنده فعال، چشم انداز روشنی در تحول و پیشرفت جامعه ایرانی به سوی توسعه پایدار و متوازن را ترسیم خواهد کرد.

در چنین شرایطی، معلم امروزی برخلاف نقش‌های گذشته‌اش، صاحب نقش‌هایی به مراتب پیچیده‌تر، زمان برتر، تخصصی‌تر و البته مؤثرتر بوده و در نگاه جامعه، قابل احترام‌تر، ارزشمندتر و مؤثرتر از گذشته خواهد بود.(به امید آن روز)

کلمات کلیدی :