کد خبر: 47768تاریخ انتشار : ۱:۲۴:۰۵ - یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷

علی اکبر مختاری- پژوهشگر

انقلاب اسلامی، سنت یا مدرنیته؟

چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه حکومت دینی در ایران گذشته است. با نگاهی دقیق تر به شکل و عملکرد حکومتداری در این چهار دهه سوال‌های گوناگونی در خصوص شیوه حکمرانی به ذهن متبادر می‌شود. انقلاب عموما پدیده‌ای نو و مدرن است و در بهمن ۵۷ نظام سنتی پادشاهی را برانداخته و ساختار نوینی که ترکیبی از بنیان‌های دینی یا سنتی و مدرنیته است را در حکمرانی جایگزین کرده است. ترکیب جمهوریت با اسلامیت یا تلاقی سنت و مدرنیته چگونه سازگاری دارند و تضادها بین سنت و مدرنیته چگونه رفع شده‌اند؟

انقلاب اسلامی، سنت یا مدرنیته؟

چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه حکومت دینی در ایران گذشته است. با نگاهی دقیق تر به شکل و عملکرد حکومتداری در این چهار دهه سوال‌های گوناگونی در خصوص شیوه حکمرانی به ذهن متبادر می‌شود. انقلاب عموما پدیده‌ای نو و مدرن است و در بهمن ۵۷ نظام سنتی پادشاهی را برانداخته و ساختار نوینی که ترکیبی از بنیان‌های دینی یا سنتی و مدرنیته است را در حکمرانی جایگزین کرده است. ترکیب جمهوریت با اسلامیت یا تلاقی سنت و مدرنیته چگونه سازگاری دارند و تضادها بین سنت و مدرنیته چگونه رفع شده‌اند؟
مصطفی ملکیان در تعریف سنت و مدرنیته می‌گوید: مراد از لفظ سنت مجموعه‌ای از افکار، احساسات و افعال موروثی و جا افتاده است که از سوی کسانی قانع کننده و حتی فوق سوال و چون و چرا ناپذیر تلقی شود و از راه تاسی به اسوه گذشتگان از نسلی به نسلی انتقال می‌یابد در مقابل مدرنیته (تجدد) با اوصاف و خصایصی چون: شیوه‌ای نو و کارآمد برای مطالعه و تحقیق در باب عالم طبیعت_ فناوری‌های ماشینی نو_ شیوه‌های نو در تولید صنعتی_ بالارفتن سطح زندگی مادی_سرمایه داری و بازار آزاد_ مردم سالاری لیبرال_ فرهنگ عمدتا دنیوی و این‌جهانی_ فردگرایی و حرمت به فرد و تفرد_ عقل‌گرایی و تحقیق و برنامه‌ریزی عقلانی و انسان‌گرایی تعریف می‌شود. در نگاه اکثر اندیشمندان علوم انسانی نه تنها مذهب و نهاد مذهب جزئی از سنت است بلکه با آمدن مدرنیته نقش نهادهای سنتی کم رنگ شده و سنت در مواجهه با مدرنیته تغییر وضعیت داده و یا منزوی می‌شود. در خصوص میزان سنتی یا مدرن بودن انقلاب اسلامی به سه رویکرد متفاوت می‌توان اشاره کرد.
رویکرد اول، که نگاهی ظاهرگرایانه و در بدو تاسیس جمهوری اسلامی در ایران است، پیروزی انقلاب اسلامی در اواخر قرن بیستم را امری مدرن می‌داند که با شکست سنت یا حکومت استبدادی، مدرنیته را بر مبنای آزادی و دمکراسی و تشکیل حکومت جمهوری به ارمغان آورده است. ولی رویکرد دوم که ذات گرایانه است تاسیس جمهوری اسلامی با رهبری روحانیت یا نهاد مذهب و دینی کردن سیاست یا اسلامی کردن همه امور را، پدیده‌ای متفاوت می‌داندکه فرآیند مدرنیته را دچار واژگونی کرده است. یعنی با رخداد انقلاب که امری مدرن است انقلابیون به سنت و مذهب و دین اسلام که ۱۴۰۰ سال از آمدن آن گذشته است برگشته‌اند و مسیر سنت به مدرنیته معکوس گشته است و در عمل بازگشت به سنت صورت گرفته است و از این منظر انقلاب اسلامی را مترادف با بنیادگرایی یا آرمان‌گرایی اسلامی می‌نامد.
اما رویکرد سوم که از سوی انقلابیون و اندیشمندان داخلی بیان می‌شود این است که در انقلاب اسلامی آنچه به وقوع پیوسته است تعامل سنت و مدرنیته یا بنا نهادن ساختی مدرن از سنت (مذهب) است. در این نگاه مذهب فراگیر، جامع و کامل است و با تعریفی که از سنت و مدرنیته دوره رنسانس می‌شود تفاوت دارد. مدرنیته به‌عنوان ابزاری در جهت تقویت و بسط سنت به کار گرفته شده است و تفسیر جدیدی از سنت و مدرنیته تحت احیاگری اسلامی (سنت مدرن شده) عرضه شده است. برای تبیین شیوه حکمرانی و نسبت سنجی آن با شیوه‌های مدرن حکمرانی، شیوه حکمرانی در جمهوری اسلامی را از سه منظر یعنی علمی بودن آن، تخصص‌گرایی و میزان استقرار دموکراسی می‌توان مورد بررسی قرار داد.
درخصوص علمی بودن و علم به معنای علوم انسانی مدرن که این‌جهانی هستند و از متافیزیک گسسته‌اند باید گفت که اگر چه ساختارها و نهادها در جمهوری اسلامی از سیستم مدرن و علمی پیروی می‌کنند ولی عقیده و ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی از فقه و سنت تبعیت می‌کند و تصمیم‌گیری‌ها، سیاست‌ها و گزینش‌ها بر معیار سنت وفقه ارزیابی می‌شود.
دوگانه تخصص یا تعهد یکی از مباحث اساسی از اوایل انقلاب در مجامع عمومی مورد بحث بوده است. اگرچه با آزمون و خطا حاکمان به واگذاری مناصب تخصصی به اهل فن باور دارند ولی تخصص‌گرایی در همه زمینه‌های سیاسی اجتماعی در ذهنیت توده و نخبگان نهادینه نشده است و کماکان فرهنگ قبیله‌ای و عشیره‌ای در تعاملات سیاسی برقرار است.
مدرن شدن با استقرار دموکراسی همراه است و استقرار واقعی دموکراسی نیز به کیفیت آن یعنی قانون‌گرایی، نظارت دایمی مردم بر حاکمان، آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی بستگی دارد. در ایران از دمکراسی فقط به جنبه کمی آن یعنی فقط مشارکت مردم و حق رای بسنده شده است، حتی لفظ دموکراسی در نزد بخشی از حاکمان جایگاهی ندارد و استقرار دموکراسی کمرنگ است.
درنتیجه می‌توان گفت علی‌رغم مدرن بودن پدیده انقلاب و وقوع آن درایران در عصر مدرن، مولفه‌های سنتی در حکمرانی عمیق و ریشه‌دار بوده نه تنها مدرن نشده‌اند بلکه مولفه‌های مدرن حکومتداری را تحت تاثیر خود دارند.

کلمات کلیدی :