کد خبر: 47541تاریخ انتشار : ۱۷:۰۰:۰۹ - سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۷

آرمان فرهادی- پژوهشگر

بالا و پایین های جهان هژمونیک

در دهه پیش رو، مهره‌ها و گردانندگان آن‌ها در صفحه شطرنج نظام بین الملل جابجایی‌ها و تغییر نقش‌های اساسی خواهند داشت و به تبع، الگوهای کیش و مات‌ها نیز دگرگون خواهند شد. در یک نگاه معرفتی، دیگر امروز نمی‌توان به گفته فوکویاما از «پایان تاریخ» یا همان بی‌رقیب بودن اندیشه لیبرال دموکراسی در جهان سخن به میان آورد. همچنان که خود وی نیز در اظهارنظرهای تازه‌اش از این نظریه عقب نشینی کرده است و به نوعی قطعیت آن را زیر سوال برده است.

بالا و پایین های جهان هژمونیک

در دهه پیش رو، مهره‌ها و گردانندگان آن‌ها در صفحه شطرنج نظام بین الملل جابجایی‌ها و تغییر نقش‌های اساسی خواهند داشت و به تبع، الگوهای کیش و مات‌ها نیز دگرگون خواهند شد. در یک نگاه معرفتی، دیگر امروز نمی‌توان به گفته فوکویاما از «پایان تاریخ» یا همان بی‌رقیب بودن اندیشه لیبرال دموکراسی در جهان سخن به میان آورد. همچنان که خود وی نیز در اظهارنظرهای تازه‌اش از این نظریه عقب نشینی کرده است و به نوعی قطعیت آن را زیر سوال برده است. به عقیده نگارنده، به نظر می‌رسد جهان امروز با برتری یک قدرت هژمونیک یعنی ایالات متحده آمریکا و یک گفتمان یعنی دموکراسی لیبرال یا سرمایه‌دارانه و کشورهای منادی آن در آینده‌ای نه چندان دور (نهایتا دو دهه پیش رو) جای خود را به یک جهان «چند هژمون» خواهد داد تا در نهایت با گذار از این عدم تمرکز و چندگانی، تمرکز قدرت‌های برتر از غرب به شرق با برتری هژمونیک «چین» و قدرت‌گیری کشورهایی چون روسیه، ایران، ترکیه و کشورهای جنوب شرقی آسیا در زمینه‌های سیاست، اقتصاد، علم و فناوری متحول گردد. از سوی دیگر اندیشه‌های سوسیالیستی دوباره در حال کسب محبوبیت هستند و اندیشه‌های «راه سومی» نیز که راهی میانه را در میان جدل‌های ایدئولوژیک «لیبرالیسم و سوسیالیسم»، «چپ و راست» و «فرد و اجتماع» انتخاب کرده‌ اند به سرعت در حال شکوفایی‌اند که نمونه آن جذابیت روزافزون اندیشه «سوسیال دموکراسی» است. اما فارغ از قضاوت‌های ایدئولوژیک و ورود به وادی اندیشه، امروز، در عرصه سیاست جهان، «هژمون‌های منطقه‌ای» در مقابل یک هژمون جهانی به سرعت در حال رشد هستند. علی‌الخصوص در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ که تمایل و همچنین توان آمریکا برای سرکوب چنین قدرت‌هایی در مناطق به شدت رو به اضمحلال می‌رود، این شکوفایی‌ها زمینه مساعدتری پیدا کرده‌اند. بر خلاف تصورها و پیش بینی‌های رایج قبل از پیروزی ترامپ که بر محور جنگ طلبی و برتری‌جویی هر چه بیشتر آمریکا در عرصه سیاست جهان در صورت پیروزی وی، می‌چرخید، سیاست‌های او نشان داد که اولا ترامپ نه تنها به دنبال برتری جویی جهانی با آن آب و تاب نیست بلکه از اینکه آمریکا «پلیس جهان» باشد سخت مکدر و از صرف هزینه‌های هنگفت نظامی در کشورهای دیگر به بهانه مقابله با تروریسم و استقرار دموکراسی و «تغییر حکومت‌ها» رویگردان است و توجهش بیشتر به اقتصاد داخلی است. ثانیا دولت وی نیز پختگی لازم در زمینه اتخاذ و به‌کارگیری سیاست‌های به موقع و مناسب در قبال بازیگران دیگر و رویدادهای جهان را دارا نمی‌باشد و ضریب خطای سیاست‌های جهانی دولت به شدت رو به افزایش است که همگی ناشی از همین ناپختگی و بی‌تجربگی سیاسی یک رئیس جمهور ناآشنا با جهان سیاست و سیاست جهان است. ثالثا دولت ترامپ بیش از گذشتگان خود به داخل آمریکا توجه دارد و برخلاف سنت دیرین از زمان شکل‌گیری ایالات متحده که متکی به نوعی جهان‌گرایی و توسعه طلبی سرمایه‌دارانه و نظامی در جهان و «چندگانگی نژادی و فرهنگی» به عنوان یک «دیگ در هم جوش» در داخل بود او از «ناسیونالیسم» و «وطن دوستی» ‌می‌گوید و از ملت آمریکا و برتری نژاد سفید سخن به میان می‌آورد و مطابق با آن رفتار می‌کند. در طرف دیگر میدان اما قدرت‌های منطقه‌ای نیز بی‌تفاوت ننشسته‌اند و از این فرصت طلایی برای بالا کشاندن خود نهایت استفاده را خواهند کرد. در آمریکای لاتین قدرت‌های اقتصادی در حال رشد و شکوفایی هستند. اختلافات اساسی اروپا به عنوان متحد دیرین آمریکا بر سر مسائلی از جمله برجام یا خروج آمریکا از برخی پیمان‌های مهم بین المللی و همچنین رفتارهای بیش از حد خودخواهانه و خودسرانه ترامپ، راه را برای متحد شدن کشورهای این اتحادیه در مقابل آمریکا هموارتر خواهد کرد. از نگاهی دیگر این اختلاف به نفع قدرت گیری سایر بازیگران در مناطق غرب آسیا، خاورمیانه و خلیج فارس نیز خواهد بود. به بیان دیگراحتمال فروپاشی اتحادیه اروپا که با خروج انگلیس و تمایل برخی کشورهای دیگر این اتحادیه برای خروج از آن، قوت گرفته است خود زمینه ساز سربرآوردن قدرت‌های تازه در جهان خواهد بود. در آسیای جنوب شرقی شاهد ظهور ببرهای اقتصادی یعنی هنگ کنگ، کره جنوبی، سنگاپور و تایوان هستیم. «رشد چین» که از سال‌ها پیش آغاز گردیده مهمترین تهدید هژمونی آمریکاست. در روزهای گذشته چین به «کره ماه» رسید و در شاخ آفریقا سرمایه‌گذاری میلیاردی کلان برای ورود به بازار سرمایه و اقتصاد جهانی، انجام می‌دهد. از روسیه رو به صعود و بلامنازع پوتین و افزایش نفوذ و تاثیرگذاری روز به روز آن در کشورهای منطقه در تقابل با آمریکا که بگذریم، جهان در خاورمیانه و غرب آسیا و خلیج فارس شاهد ظهور قدرت‌هایی است که در این میان ایران و ترکیه، مستقل‌تر از بقیه در قبال «قدرت هژمون» عمل می‌کنند و دست بالا را در منطقه خواهند داشت. تلاش این دو کشور برای بالا بردن توان موشکی و دفاعی‌شان یکی از مهمترین دلایلی است که آن‌ها را به گرفتن مواضع سیاسی مستقل در مقابل آمریکا و غرب تشویق می‌کند. این در حالی است که عربستان به شدت وابسته به واردات سلاح است و به گفته ترامپ بدون آمریکا دو هفته هم دوام نخواهد آورد. در «نبردهای نیابتی» در کشورهای منطقه که عرصه درگیری قدرت‌های جهانی است نیز ایران و متحدانش برنده میدان بودند. در یمن، عربستان و کشورهای عربی متحدش با حمایت‌ها و پشتیبانی‌های ایالات متحده، پس از سه سال موشک باران هنوز موفق به شکست حوثی‌ها نشده‌اند و سوریه پس از آنکه در بهار عربی مصر و لیبی و تونس به سرعت فروپاشیدند پس از گذشت هشت سال (آن هم با صرف هزینه‌های کلان نظامی به صورت مستقیم و غیرمستقیم برای تقویت گروه‌های تروریستی و مخالف رژیم اسد)، عربستان، آمریکا و اسرائیل موفق به سقوط دولت بشار اسد نشده‌اند. دولتی که جمهوری اسلامی ایران مهمترین حامی و متحد آن بود. امروز تصمیم ترامپ به خروج کامل نیروهایش از سوریه و صف کشیدن کشورهای عربی (که تا دیروز در جبهه مخالف اسد برای سقوط او می‌جنگیدند) برای دیدار با اسد و دادن دست دوستی به وی، همه نشان از موفقیت ایران و روسیه در سوریه است. کشوری که بر اساس پیش‌بینی نشریه اکونومیست در سال۲۰۱۹ بیشترین رشد تولید ناخالص ملی را در جهان خواهد داشت. در «عراق پس از صدام» نفوذ جمهوری اسلامی ایران بیش از هر جای دیگر جهان مشهود است. جایی که در آن شیعیان دارای اکثریتند و تمرکز قدرت نیز در دست «شیعیان همراه با ایران» است. به گونه‌ای که هیچ معادله سیاسی در عراق بدون حضور و مشورت ایران قابل حل نخواهد بود و آمریکا هم یارای مقابله با آن را نخواهد داشت. در لبنان جمهوری اسلامی ایران همچنان به تعمیق نفوذ خود مشغول است و در افغانستان، در حال گسترش نقش خود به عنوان همسایه‌ای کلیدی است. ورود ایران در افغانستان برای مذاکره با طالبان و پس از آن حضور نمایندگان این گروه در تهران برای پیشبرد روند مذاکره با دولت ایران، نشان از بی‌تفاوت نبودن ایران به تحولات افغانستان در رویارویی با آمریکا و سایر کشورهای مدعی است. زمانی که باراک اوباما گفت: «ما ایران را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای می‌پذیریم» جهان دریافت که نمی‌توان با ایران به عنوان یک کشور ضعیف یا منزوی روبرو شد و این سخن بی‌پایه و اساس و صرفا برای تحریک ایران برای مذاکره نیست. واقعیتی که حتی ترامپ نیز قادر به تغییر آن تا کنون نبوده است. تا جایی‌که اسرائیل نیز به عنوان مهمترین متحد آمریکا در منطقه از عقب نشینی زودهنگام ایالات متحده در مقابل ایران و بی‌تفاوت شدنش نسبت به برنامه هسته‌ای ایران بر اثر شکست و ناکارآمد بودن تحریم‌های اقتصادی در آینده سخت نگران است. وقتی شاهد آن هستیم که علی‌رغم اعمال این تحریم‌ها پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و با وجود مشکلات معیشتی در داخل (که به گفته خبرگزاری رویترز برای فاجعه آمیز کردن آن و در نهایت مبدل کردن این مشکلات به اعتراضات مردمی در جهت براندازی نظام سیاسی، اسرائیل و عربستان سال‌هاست هزینه‌ و برنامه‌ریزی‌ می‌کنند)، ایران بدون انفعال به راه خود ادمه می‌دهد و از آن سو آمریکا برای مذاکره با ایران مدام پیغام و پسغام می‌فرستد، این نگرانی برای رژیم صهیونیستی باید جدی باشد. به گفته پمپئو «حالا ایران جسورتر از قبل شده است و نفوذ خود را نیز در یمن، سوریه و عراق بیشتر کرده است». آن‌ها تنها به «اعتراضات مردم به بحران‌های معیشتی» برای فشار به دولت ایران جهت عقب نشینی از کشورهای تحت نفوذش، دلخوش کرده‌اند. این آخرین تیر ترکش آمریکاست، اما دور زدن تحریم‌ها، همراه کردن اروپا، اتحاد با کشورهای منطقه و همسایگان مانند روسیه و ترکیه و حضور پررنگ در عرصه دیپلماسی»، همه آن را بی‌اثر خواهند کرد. بی‌شک گذار ایران از این بحران به معنای رسیدن به ایران قدرتمندی است که دیگر قابل تحریم و تهدید قدرت‌ها نخواهد بود و خود یک قدرت بلامنازع جهانی است. این مهم خود نیازمند رشد آگاهی عمومی در زمینه جنگ‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش در منطقه بر علیه ایران، کسب اعتماد ملی از طریق مقابله گسترده با فساد اقتصادی و سیاسی در داخل کشور، تقویت تولید ملی و از همه مهمتر اتحاد ملی با حضور تمامی جریان‌های سیاسی معتقد به قانون اساسی است. در یک نتیجه‌گیری کلی، به نظر می‌رسد درحالی‌که عرصه شطرنج نظام جهانی در آینده دیگر میدانی برای کیش و مات‌های بازیگرانی که بر خلاف سیاست‌ها و منافع آمریکا و متحدانش در منطقه و جهان عمل می‌کنند، نخواهد بود و شاهد افول‌ها و ظهورهای اساسی خواهیم بود اما  در این میان «شرق» با محوریت چین، روسیه و ایران دوران شکوفایی جدیدی را تجربه خواهند کرد.

کلمات کلیدی :