کد خبر: 26535تاریخ انتشار : ۳:۴۰:۵۳ - شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶

حمید آیتی- فعال سیاسی

واکنش­ های نامتناسب

در روزهای اخیر، مسئله رفتار تند فرماندار گلپایگان با یک خبرنگار و سپس برکناری او به وسیله استاندار اصفهان یکی از محورهای گفتگو در فضای مجازی و محافل گوناگون بوده است.

واکنش­ های نامتناسب

در روزهای اخیر، مسئله رفتار تند فرماندار گلپایگان با یک خبرنگار و سپس برکناری او به وسیله استاندار اصفهان یکی از محورهای گفتگو در فضای مجازی و محافل گوناگون بوده است.

عمده شنوندگان و بینندگان خبر (اگر نگویم همه) نیز با تأثیر از فضای ملتهب، آسیب دیده، تبعیض­ستیز، خشونت ستا و انتقام­جوی حاکم بر جامعه، عمل برکناری استاندار را به مثابه عملی قاطع و تنبیهی کارساز تلقی کرده‌اند!

حقیر سراپا تقصیر، ضمن احترام به دیدگاه‌های دیگر از زاویه‌ای متفاوت به موضوع می‌نگرم:

  1. ما همه انسانیم و انسان در شرایط روحی خاص، گاه کم تحمل، تند مزاج و پرخاشگر می‌شویم. تند مزاجی برای یک مدیر، آنگاه مذموم است که به صورت رویه و روالی متداول و همیشگی در آید.
  2. جمع حاضر در محل واقعه، جمعی محدود و معدود بوده است. متاسفانه به دفعات شاهد بوده‌ایم مدیران ارشد ما در تریبون‌های عمومی تند مزاجی و بد اخلاقی کرده‌اند و کرامت بعضی انسان‌ها را زیر پا گذاشته‌اند. اگر تندخویی فرماندار، بد است، انجام آن از سوی مقامات و دولتمردان که بدتر است!

دو نمونه دم­دستی از برخورد مدیران ارشد مغایر با کرامت انسانی، رفتار وزرای محترم بهداشت و مسکن بود. مگر آن‌ها عزل شدند که این فرماندار باید عزل شود؟!

آقای استاندار! مگر خودتان تاکنون در جلسات اداری عصبانی نشده‌اید؟

برکناری فرماندار و اعلام آن طی مصاحبه‌ای، شاید شما را نزد بخشی از افکار عمومی کمی محبوب‌تر کند، اما تبعیض و ضعیف کشی در قاموس اخلاقی، عملی قابل دفاع نیست.

  1. عزل و برکناری مدیر مقصر به صرف انجام یک عمل نامتعارف، فعلی اصلاح طلبانه نیست و افتخاری ندارد. عزل و برکناری، آخرین و شدیدترین تنبیه است، نه نخستین و تنها شیوه‌ی ممکن تنبیه.

اگر استاندار اصلاح طلب در قالب پیام و بیانیه‌ای کوتاه، عمل فرماندار را ناشایسته و مغایر با شئونات رفتاری یک مدیر مسلمان و انقلابی تلقی می‌کرد و به فرماندارش انذار می‌داد آن را در آینده تکرار نکند، هم خبرنگار و هم جامعه، احساس رضایت می‌کرد و هم موجب تنبه و درس و اندرز فرماندار و بلکه تمامی فرمانداران می‌گردید.

متاسفانه به دلایل گوناگون، جامعه‌ی ما حتی در میان فرهیختگان و تحصیل­کردگان، دچار روحیه‌ی تخریب­گری و منفی نگری است. به طور مثال اگر فرزند یا وابسته‌ی مدیری حتی با تجربه، مدرک و رزومه معتبر به مسئولیتی گمارده شود یا سخنی نامطابق با میل و تفسیر ما بر زبان بیاورد، او را بی­رحمانه با برچسب «ژن خوب» و «آقازاده» می‌کوبیم و له می‌کنیم. اگر شخصیت مورد احترامی، مثلاً «اعتراض» را از “اغتشاش ” تفکیک کند، به یکباره بر می‌آشوبیم و کیان اصلاحات را از بیخ و بن به چالش می‌گیریم و مثال‌های فراوان دیگر …

به گمان نگارنده در تعاملات درونی یک جامعه، خشونت ورزی در هر شکلی محکوم و مطرود و مانعی بزرگ برای رسیدن به آرامش و پیشرفت است. برای مقابله با یک کنش خشونت ورزانه، تا جایی که امکان واکنش اصلاح طلبانه و آلترناتیو مسالمت جویانه وجود دارد، دست یازیدن به راه حل‌های خشونت ورزانه دیگر، خود ترویج و اشاعه خشونت و نهادینه کردن فرهنگ کینه ورزی، خصومت و خشونت در تارژ و پود پندار و رفتار شهروندان است.

کلمات کلیدی :