کد خبر: 28816تاریخ انتشار : ۵:۲۵:۴۹ - چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶

مهدی نورمحمدزاده - فعال رسانه­ ای

«آقامهدی»، هنوز هم پشت بی­سیم است! – قسمت اول

مقدمه: ده دوازده سال پیش به پیشنهاد یکی از نهادهای فرهنگی استان، قرار بود روی زندگینامه داستانی آقامهدی باکری کار کنم. دو جعبه موز پر از کتاب، صفحات مصاحبه و خاطرات جمع شده در کنگره سرداران شهید آذربایجان را تحویل گرفته بودم و دیوانه وار می‌خواندم تا شاید بفهمم راز محبوبیت و نگاه همیشه آرام سردار عاشوراییان را. یک جعبه موز که تمام شد، مردد شدم برای انجام کار. تازه فهمیدم فاصله امروز ما و شخصیت آرمانی شهید باکری بیش از حد تصور است و روایت احوال درونی آقامهدی از عهده قلمی چون من برنمی آید! خوابی هم که دیدم، شکم را به یقین تبدیل کرد. خواب دیدم آقامهدی بادگیر خاکی کهنه‌اش را برایم هدیه فرستاده است و من با شک و تردید آن را برانداز می‌کنم و می‌ترسم از قبول کردنش.

«آقامهدی»، هنوز هم پشت بی­سیم است! – قسمت اول

«جستارهایی پراکنده از شخصیت سردار شهید مهدی باکری و آرمان­های انقلاب اسلامی»

مقدمه: ده دوازده سال پیش به پیشنهاد یکی از نهادهای فرهنگی استان، قرار بود روی زندگینامه داستانی آقامهدی باکری کار کنم. دو جعبه موز پر از کتاب، صفحات مصاحبه و خاطرات جمع شده در کنگره سرداران شهید آذربایجان را تحویل گرفته بودم و دیوانه وار می‌خواندم تا شاید بفهمم راز محبوبیت و نگاه همیشه آرام سردار عاشوراییان را. یک جعبه موز که تمام شد، مردد شدم برای انجام کار. تازه فهمیدم فاصله امروز ما و شخصیت آرمانی شهید باکری بیش از حد تصور است و روایت احوال درونی آقامهدی از عهده قلمی چون من برنمی آید! خوابی هم که دیدم، شکم را به یقین تبدیل کرد. خواب دیدم آقامهدی بادگیر خاکی کهنه‌اش را برایم هدیه فرستاده است و من با شک و تردید آن را برانداز می‌کنم و می‌ترسم از قبول کردنش. چند روز بعد زنگ زدم و گفتم لطفاً بیایید و جعبه‌ها را ببرید. گفتند خیلی سخت نگیر، خودش کمک می‌کند. گفتم لطف و کمک آقامهدی درست، اما حال درونی‌ام نسبتی با احوال آقامهدی ندارد! بعد سا­­ل­ها، هنوز هم سر همان حرفم هستم و قلم زدن در اطراف این شخصیت کم نظیر را فراتر از اندازه خود می دانم. اما انگار گزیری هم ندارم جز تقلید از مور سلیمان، وقتی که بزرگداشت شهید مهدی باکری محدود به تالارهای رسمی و تریبون‌های دولتی می‌شود و هنوز خبری از یاد و نام آقامهدی در فیلم‌ها و سریال‌های فاخر سینما و تلویزیون نیست! بماند که سخنرانان تکراری و صاحب منصب هم، فقط حرف می‌زنند و حرف می‌زنند و حرف می‌زنند!

کدام آقامهدی؟!

بعض‌ها عاشق چهره معصوم و خاکی آقامهدی هستند و عکس­هایش را به این و آن فوروارد می‌کنند. بعضی‌ها به حق، شیفته مرام و اخلاق و تواضعش شده‌اند که در روزگار امروز کیمیایی است دست نیافتنی. گروهی دیگر رزم و حماسه‌اش را می‌ستایند و در شهادت رمزآلود و فراق جانسوزش در دجله، مرثیه‌ها می‌سرایند. عده‌ای قلیل هم مدیریت جهادی‌اش در شهرداری ارومیه را بر سر مسئولان امروز می‌کوبند و عدالت­خواهی آقامهدی را وجه مغفول شخصیت ایشان می‌دانند که باید مورد توجه دوباره قرار گیرد.

آقامهدی همه این­ها هست و باز نیست! همه این­ها هست، چون در زندگی پربار آقامهدی نمونه‌ها و خاطرات مستندی برای تأیید همه این تلقی‌ها می‌توان پیدا کرد، و هیچ کدام از این تلقی‌ها نیست، چون هرکدام از این معرفی‌ها، برداشتی خاص، جهت دار و تک بعدی از شخصیت همه بعدی آقامهدی است. برای فهم درست و کامل آقامهدی باید بگردیم دنبال نخ تسبیح شخصیت ایشان که توانسته چنین گوهرهای ارزشمندی را به خوبی کنار هم جمع کند و هویتی واحد و محبوب خلق کند.

از نگاه راویان صادق و نزدیک آقامهدی، «شیفتگی معنوی متوجه به انقلاب اسلامی» ریشه و پایه تمام جلوه‌های شخصیت دوست داشتنی شهید مهدی باکری است. او حتی در آن سال­ها که دانشجوی دانشگاه تبریز بود و در اوج جوانی، برخلاف فضای فرهنگی آن سال­ها مشغول خودسازی بود! روزه‌های طولانی می‌گرفت و گاه هم اتاقی‌اش را هم با خود همراه می‌کرد و با زبان روزه کوه­های شمال تبریز را زیرپا می‌گذاشت. خودش را عادت داده بود فقط با نصف وعده غذای دانشگاه سیر شود، که تن­پروری را مانع رشد و تعالی خود می‌دانست.

معنویت و خودسازی او معطوف به عدالت، هم جهت با آرمان­های انقلاب و در خدمت محرومان و مستضعفان بود. در آن سال­هایی که شهردار ارومیه بود، آداب ریاست و شهرداری را به هم ریخت و همراه ماموران خدمات شهری در خدمت و کمک فوری به سیل زدگان ارومیه آستین‌ها را بالا زد و بیل در دست گرفت! حتی فرماندهی لشگر پرآوازه عاشورا نیز، چیزی از این اخلاص و معنویت آتشین کم نکرد، بلکه آن را شعله ورتر و تاثیرگذارتر کرد. معنویت آقامهدی نه از جنس انزوا و عافیت طلبی بود و نه غرق شدن در اوراد و اذکار و خو کردن به کنج محراب و دوری از مردم، همچنان که برخی جوانان جویای معنویت و عرفان امروز، گرفتار آن شده‌اند و کاری به جامعه و احوالات تلخش ندارند.

ادامه دارد …

کلمات کلیدی :