کد خبر: 49413تاریخ انتشار : ۲۳:۲۵:۲۸ - شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷

مهدی نورمحمدزاده- فعال حوزه رسانه

اگر آقامهدی شهید نمی‌شد!

بعضی‌‌ها عاشق چهره معصوم و خاکی آقامهدی باکری هستند و روزهای آخر اسفند، عکس‌هایش را به این و آن فوروارد می‌کنند. بعضی‌های دیگر شیفته مرام و اخلاق و تواضعش شده‌‌اند که در روزگار امروز کیمیایی است دست نیافتنی. گروهی دیگر رزم و حماسه‌‌اش را می‌‌ستایند و در شهادت رمزآلود و فراق جانسوزش در دجله، مرثیه‌‌ها می‌‌سرایند. عده‌‌ای قلیل هم مدیریت جهادی‌‌اش در شهرداری ارومیه را بر سر مسئولان امروز می‌کوبند و عدالت‌خواهی آقامهدی را وجه مغفول شخصیت ایشان می‌دانند که باید مورد توجه دوباره قرار گیرد.

اگر آقامهدی شهید نمی‌شد!

بعضی‌‌ها عاشق چهره معصوم و خاکی آقامهدی باکری هستند و روزهای آخر اسفند، عکس‌هایش را به این و آن فوروارد می‌کنند. بعضی‌های دیگر شیفته مرام و اخلاق و تواضعش شده‌‌اند که در روزگار امروز کیمیایی است دست نیافتنی. گروهی دیگر رزم و حماسه‌‌اش را می‌‌ستایند و در شهادت رمزآلود و فراق جانسوزش در دجله، مرثیه‌‌ها می‌‌سرایند. عده‌‌ای قلیل هم مدیریت جهادی‌‌اش در شهرداری ارومیه را بر سر مسئولان امروز می‌کوبند و عدالت‌خواهی آقامهدی را وجه مغفول شخصیت ایشان می‌دانند که باید مورد توجه دوباره قرار گیرد.
آقامهدی همه اینها هست و باز نیست! همه اینها هست، چون در زندگی پربار آقامهدی نمونه‌ها و خاطرات مستندی برای تایید همه این تلقی‌ها می‌توان پیدا کرد، و هیچ کدام از این تلقی‌‌ها نیست، چون هرکدام از این معرفی‌‌ها، برداشتی خاص، جهت دار و تک بعدی از شخصیت جامع آقامهدی باکری است. برای فهم درست و کامل آقامهدی باید بگردیم دنبال نخ تسبیح شخصیت ایشان که توانسته چنین گوهرهای ارزشمندی را به خوبی کنار هم جمع کند و هویتی واحد و محبوب خلق کند.
از نگاه راویان صادق و نزدیک آقامهدی، «شیفتگی معنوی متوجه به انقلاب اسلامی» ریشه و پایه تمام جلوه‌های شخصیت دوست داشتنی شهید مهدی باکری است. او حتی در آن سال‌ها که دانشجوی دانشگاه تبریز بود و در اوج جوانی، برخلاف فضای فرهنگی آن سال‌ها مشغول خودسازی بود. روزه‌های طولانی می‌گرفت و گاه هم اتاقی‌اش را هم با خود همراه می‌کرد و با زبان روزه کوه‌های شمال تبریز را زیرپا می‌گذاشت. خودش را عادت داده بود فقط با نصف وعده غذای دانشگاه سیر شود، که تن پروری را مانع رشد و تعالی خود می‌‌دانست.
معنویت و خودسازی شهید باکری معطوف به عدالت، هم جهت با آرمان‌‌های انقلاب و در خدمت محرومان و مستضعفان بود. در آن سال‌هایی که شهردار ارومیه بود، آداب ریاست و شهرداری را به هم ریخت و همراه ماموران خدمات شهری در خدمت و کمک فوری به سیل زدگان ارومیه آستین‌ها را بالا زد و بیل در دست گرفت! حتی فرماندهی لشگر پرآوازه عاشورا نیز چیزی از این اخلاص و معنویت آتشین کم نکرد، بلکه آن را شعله‌ورتر و تاثیرگذارتر کرد. معنویت آقامهدی نه از جنس انزوا و عافیت طلبی بود و نه غرق شدن در اوراد و اذکار و خو کردن به  کنج محراب و دوری از مردم، همچنان که برخی جوانان جویای معنویت و عرفان امروز، گرفتار آن شده‌اند و کاری به جامعه و احوالات تلخش ندارند.
از طرف دیگر، انقلابی‌گری آقامهدی نیز نه مترادف با سطحی نگری و ریاکاری بود و نه آمیخته به چاشنی بداخلاقی و بی‌اخلاقی مشابه برخی انقلابیون امروز! اعتقاد آقامهدی به انقلاب اسلامی، ناشی از ایمان اعتقادی او بود و هرگز با عینک گروه و جناح و سیاست به انقلاب و آرمان‌هایش نگاه نکرد. شاید به همین خاطر، همه مردم ما با گرایشات سیاسی مختلف، به صداقت و ایثار شهدایی چون آقامهدی باکری اعتقاد کامل دارند و آن‌ها را در دایره تنگ سیاست محصور نمی‌‌‌بینند!
خیلی وقت‌‌ها با خودم فکر می‌کنم اگر آقامهدی شهید نمی‌‌شد، حالا چه وضعی داشت. وکیل و وزیری بود یا فرمانده و سرداری؟! نمی‌‌دانم اگر زنده بود و اوضاع امروزمان را می دید چه می‌کرد؟ دلش را خوش می‌کرد به چند نطق آتشین در مجلس و یا وعده می‌داد به رفع تحریم‌ها و حل معضلات و رفع مشکلات در سال‌های آتی؟! یا خدای ناکرده دفاع می‌کرد از حقوق نجومی و ماشین میلیاردی‌اش، با توجیه حلال و قانونی بودن ثروتش؟!
واقعا نمی‌دانم اگر آقامهدی، فقر و فساد حاکم بر جامعه امروز را می‌دید، بازهم همان ایمان و شیفتگی معنوی‌اش را حفظ می‌کرد؟ یا او هم ناامید می‌شد و کنج عزلت اختیار می‌کرد و غرق خاطرات تلخ و شیرین سال‌های جنگ می‌شد؟! شاید هم اعتراض می‌کرد و فریاد می‌زد، تا آنجا که احضار می‌شد و تفهیم اتهام، و بعد برچسب «بی بصیرت» می‌خورد و می‌شد مصداق ریزش‌های انقلاب و نقل منابر و مجالس ما! شاید هم مثل بعضی‌های دیگر، به فکر بازگشت از آرمان‌ها می‌افتاد و راه حل همه مشکلات و مفاسد را مذاکره با کدخدای جهان می‌دانست!
یعنی اگر او مسئول بود، واقعا مثل سال ۶۲ حتی سر آوردن جنازه برادرش، حاضر به پارتی بازی و رانت نمی‌شد؟! یا مثل مسئولان امروز، همه برادرها و برادرزاده‌هایش را در مناصب مهم و معاونت وزارتخانه‌ها به کرسی ریاست می نشاند؟! سئوال سختی است، نمی‌دانم. شاید او همه این‌ها را می دید که حاضر به بازگشت از آنسوی دجله نشد. آقامهدی تحمل این روزها را نداشت، برای همین هم ۲۵ اسفند ۶۳، در جواب بی‌سیم احمدکاظمی که التماس می‌‌کرد برگردد قرارگاه، با صدایی بغض آلود و خسته جواب داد:
«پاشو تو بیا، احمد! اگر بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم … اگر بدانی این جا چه جای خوبی شده، احمد. پاشو بیا! بچه‌ها این جا خیلی تنها هستند … پاشو بیا، احمد!».

کلمات کلیدی :