کد خبر: 28503تاریخ انتشار : ۵:۵۲:۱۱ - چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶

احمد زیدآبادی- روزنامه نگار

دکتر مصدق و موقعیت نخست وزیری

نمی‌توان از ۱۴ اسفند ماه عبور کرد و یادی از دکتر محمد مصدق نکرد.

دکتر مصدق و موقعیت نخست وزیری

نمی‌توان از ۱۴ اسفند ماه عبور کرد و یادی از دکتر محمد مصدق نکرد.

با آنکه حجم عظیمی از ادبیات سیاسی تاریخ معاصر ایران به کارنامۀ دکتر مصدق و و نهضت ملی شدن صنعت نفت، اختصاص یافته است؛ با این همه به نظرم می‌رسد همچنان می‌توان در بارۀ او و نهضت تحت رهبری‌اش، نکات تازه‌ای مطرح کرد.

دکتر مصدق در واقع فرزند خلف انقلاب مشروطۀ ایران بود و همۀ آنچه را که آرزو داشت و برای تحقق آن کوشید؛ همان آرمان و هدف مشروطیت بود. او در این مسیر، صداقت و فداکاری بی نظیری از خود نشان داد و از همین رو، جامعۀ ایرانی مدیون زحمات و تلاش‌های طاقت فرسای اوست.

دکتر مصدق با آنکه از نگاه من، الگوی تمام عیاری از یک رجل وطن خواه و آزادی طلب است؛ اما گمان می‌کنم پذیرش پیشنهاد نخست وزیری از طرف او در اواخر سال ۱۳۲۹ به اهداف بلند مدت او کمکی نکرد.

این ادعا طبعاً برای بسیاری از دوستداران دکتر مصدق شگفت آور است؛ اما من هر چه در تاریخ معاصر ایران بیشتر تأمل می‌کنم؛ به درستی آن بیشتر واقف می‌شوم.

در اینجا نمی‌خواهم به همۀ ابعاد این موضوع بپردازم؛ فقط اشاره می‌کنم که دستگاه دولت بویژه در ایران معاصر، به مثابۀ مغاکی برای فرو کشیدن آمال و آروزهای اصلاح خواهانۀ رجال و جنبش‌های اجتماعی در قعر تاریک خود عمل کرده است.

به نظرم اگر دکتر مصدق به جای پذیرش نخست وزیری، همچنان در موقعیت رهبر یک جنبش مدنی در خارج از حیطۀ قدرت دولتی باقی می‌ماند و اهداف ملی و اصلاحی خود را با تکیه بر قدرت اجتماعی دنبال می‌کرد؛ نه مجبور به اقدام تراژیک انحلال مجلس هفدهم می‌شد و نه آن کودتای شوم و پیامدهای شومترش رخ می‌داد و چه بسا که فضای سیاسی کشور نیز در جهت اصلاحات بنیادی حتی در خودِ دستگاه دولت تغییر می‌کرد.

به هر حال، طرح اینگونه بحث‌ها از عظمت دکتر مصدق و کار و تلاش و حرکت او نمی‌کاهد. خداوند روح رنج کشیده‌اش را شادی ابدی بخشد و آمال او را برای ایران زمین محقق کند.

کلمات کلیدی :