کد خبر: 28957تاریخ انتشار : ۶:۲۷:۱۰ - شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶

نمایندگان برحق یک اجتماع؛

فریاد صدای بی­ صدای مردم

ایران سرزمین باورمندان طبل اندام است، مردان و زنانی که ایمان قدرتمندی به باورهای خویش دارند اما، اغلب متعهد به باورهای خویش نیستند. فریادهای بلند اذهان بی­دانش، براین اعتقاد هستند که اکثریت یک اجتماع می­باشند، و این کثیر بودن خویش را با لجاجت، کوته­نظری و سست شماریدن افکار دیگران و در نهایت با فریاد و زورآزمایی به کرسی می­نشانند. هم البته که بنا باین اعتقاد راسخ، هر فرد در این اجتماع سهل اندیشان، اندیشه خویش را نماینده بر حق اجتماع می­داند. پس اینک این پرسش مهمی خواهد بود که نماینده برحق یک جامعه چه کسانی می­توانند باشند؟

فریاد صدای بی­ صدای مردم

علی رحیمی­ راد- روزنامه نگار

ایران سرزمین باورمندان طبل اندام است، مردان و زنانی که ایمان قدرتمندی به باورهای خویش دارند اما، اغلب متعهد به باورهای خویش نیستند. فریادهای بلند اذهان بی­دانش، براین اعتقاد هستند که اکثریت یک اجتماع می­باشند، و این کثیر بودن خویش را با لجاجت، کوته­نظری و سست شماریدن افکار دیگران و در نهایت با فریاد و زورآزمایی به کرسی می­نشانند. هم البته که بنا باین اعتقاد راسخ، هر فرد در این اجتماع سهل اندیشان، اندیشه خویش را نماینده بر حق اجتماع می­داند. پس اینک این پرسش مهمی خواهد بود که نماینده برحق یک جامعه چه کسانی می­توانند باشند؟

احتمالاً چند گروه فکری مدعای توجیه پذیرتری در سردمداری این مهم دارند، اول افرادی که به واسطه رای در یک بزنگاه تاریخی، بنیادهای یک نظام را در یک اجتماع تبیین و پی­ریزی کرده­اند، دوم افرادی که بنابه آرای تاریخی خود را نگهبان اندیشه­های به زعم خویش اصیل یک اجتماع می­دانند و احتمالاً سوم افرادی که داعیه سعادت آرمانی برای انسان دارند.

اما یک جامعه بطور واقعی با تمام تاریخ و مساحتی که دارد متعلق به  افراد زنده درآن است و با کمی بحث تعلق به آیندگانی دارد که از منابع یک جامعه سهم خواهند داشت. یک جامعه دیگر متعلق به درگذشتگان آن نیست، و تمام زنان و مردان بزرگ هم جزو مساحت انتزاعی و اموال اجتماعی محسوب می شوند که در آن می­زیند یا خواهند زیست.

– بنابر این توجه به مالکان صاحب حق یک سرزمین، با توجه به مفهومی که از انسان بزرگ در یک جامعه ارائه می دهیم، نماینده بر حق را قابل تامل خواهیم کرد. در واقع انسان بزرگ یک اجتماع، فریاد بلند اندیشه­های بالقوه­ای در یک اجتماع است که به علت ماهیت جمع­گونه جمعیت، جمعیت ناتوان از بیان آن است. و هم باین علت که، اندیشه رشد دهنده در یک جامعه ارتباط مستقیم با پویایی، آفرینش و گذار به آینده در یک اجتماع دارد و فرد قهرمان کسی است که بنا به هوش و هوشمندی به شکل دادن و خلق این نقش و ابزار ارتباطی لازم دراین نقش می­پردازد و باینگونه او خالق این گفتمان خواهد بود و آفریننده آینده­ای است که مصالح آن را از درک صحیح از اجتماع خویش بدست آورده است. بنابراین جامعه پویایی خاموش خویش را به درک پیشوای خود می­رساند و او خواسته­های یک ملت را رسا به گفت می­آورد. ازاین رو کاریزمای طبیعی یک انسان ارزشمند برای گذار یک اجتماع به آینده بهتر شکل می­گیرد. بنابه آنچه گفته شد این انسان که توان درک و بیان رویای یک جامعه برای فردا را دارد، نماینده برحق یک جامعه و سخنگوی یک جامعه می­گردد. اهمیت اول دراین مورد این خواهد بود به­شکل بدیهی تنها یک جریان دموکرات و عاری از فرامین طولانی مدت، و تنها جامعه­ای که بنای حاکمیت در آن برآورد امکان مناسب برای مردم و رویای مردم در رابطه با خویش و اجتماعشان است، امکان داشتن نماینده برحق را خواهد داشت. بنابراین توجه، ویژگی انسان بزرگ تا قبل از بیان اندیشه­های مردم و سوق دادن آنان به­مانند یک رهبر تصمیم گیرنده به سمت آرزوی آن­ها، سکوتی است که به­او اجازه دریافت و درک اندیشه جاری در اجتماع را می­دهد. خواسته­ها  اهمیت دوم مسئله تطور و پویایی اجتماع است، هیچ جامعه­ای در زمان­های مشخص خواستار تحقق یک آرمان نیست، هیچ جامعه­ای بی­تاثیر از اندیشه­های بزرگ فلاسفه، رخدادهای تاریخی و تحول منفی یا مثبت سرنوشت اجتماع، خستگی، شکست یا کامیابی و جدیت در تصمیم­های اخذکرده نمی­ماند. ازاین رو با روح این تطور، تغییر مدام و هر از چند سال پیشوای جامعه موافق است، بنابراین عنصر تصمیم گیرنده برای یک جامعه، هرگاه که حتی دریافت مناسبی از روح جامعه داشته باشد، زیرا که شکل تفکرات او و گفتمان او در تلاش برای احقاق حق دیروز یک جامعه بوده است، موعد انقضایش بسرمی­آید. بر این اساس تنها جوامعی می­توانند حاکمانی داشته باشند «که نمایندگان بر حق ملت خود باشند» که در یک حاکمیت زمینی امکان تغییر منسجم رهبران را دارا باشند.

– در نهایت قابل ذکر است که شادمانی و آشتی همواره مردم در مواجهه با حاکمیت، صمیمیت سازنده ملت و دولت که موجب پاسداری ملت از اجتماع می­شود، نتیجه فقدان فشار حاکمیت بر زندگی افراد است. هر نوع اندیشه­ای که زاویه اندکی با صدای خاموش یک ملت داشته باشد، فرسایش و لمس حکومتگری حاکمیت بر مردم را خواهد داشت. این ایجاد نارضایتی که حاصل به رخ کشیدن حاکمیت حاکم است، باعث امتناع افراد یک جامعه از حراست از آنچه می­شود که پیکر جامعه نامیده می­شوند. این فرسایش و خشم در تشکک بسیار اندک تا یک جنگ داخلی، بخاطر لمس حاکمیت به­عنوان حاکم یا قیمی است که دستور و دستاورد خود را به رخ ملتی خواهد کشید که با آن احساس ناخودینگی در مردم با حاکمیت همراه خواهد کرد. تفکرات آرمانی بهتر است در متن تشکل­های مدنی، درون مایه خواسته­های یک ملت را تشکیل دهند تا روند طبیعی، پایداری و تعادل سازنده لازم برای یک اجتماع را در برآورد حق مسلم اجتماع در داشتن نمایندگان برحق بر راس کار را همواره دارا  باشند.

کلمات کلیدی :