کد خبر: 5868تاریخ انتشار : ۰:۵۷:۱۷ - سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵

محمد هدایتی- روزنامه نگار

همه رقبای روحانی

اصول‌گرایان اکنون دلمشغول رسیدن به اجماع هستند. برای این امر نشست‌هایی برگزار کرده‌اند. رایزنی‌هایی صورت داده‌اند. گویا رویه چنین است که ابتدا به ۱۰ نامزد می‌رسند و سپس بر اساس مرور برنامه‌ها و انجام نظرسنجی‌هایی نامزد نهایی را انتخاب می‌کنند. در این بخش می‌کوشیم به بررسی مختصر نامزدهای احتمالی بپردازیم. کسانی که رقبای احتمالی حسن روحانی در انتخاب ریاست جمهوری خواهند بود.

همه رقبای روحانی

اصول‌گرایان عزم خود را جزم کرده‌اند. اگرچه خواهان کنار زدن حسن روحانی هستند، اما به دلایلی چند شانسشان چندان نیست. هم دورنمای به اجماع رسیدنشان چندان روشن نیست و هم حتی در این صورت به نظر می‌رسد فاقد کاندیدایی باشند که توانایی شکست حسن روحانی را داشته باشد. گویا چهار سال دیگر دوری از قدرت را باید تحمل کنند.

 

مهم‌ترین مسئله شاید این باشد که این گروه‌ها، تکلیف خود را با سازوکارها و اصول دموکراتیک روشن نساخته‌اند. در اینجا پرسش از مشروعیت قدرت و مبانی آن برجسته می‌شود. اینکه آیا مردم مشروعیت‌بخش نهایی به قدرت هستند یا مبانی دیگر. بسیاری از گروه‌های اصول‌گرا هنوز با این مسئله چالش دارند، پاسخ روشنی به این پرسش ندارند و چنین ابهامی در الگوهای رفتاری و سیاسی آن‌ها نمود یافته است. این مسئله در سال‌های اخیر به طور دائم توسط آن‌ها مطرح شده است و پاسخ‌هایی متفاوت و حتی متناقض به آن داده شده است. برای مثال آیت الله مصباح یزدی، از نیروهای بسیار تأثیرگذار در جریان اصول‌گرایی و مرجع فکری گروه پایداری، کسب مشروعیت از جانب مردم را چندان از ویژگی‌های حاکم یا گروه در قدرت نمی‌داند. برای آن‌ها رأی مردم در اولویت قرار ندارد. با این‌حال این گروه‌ها چاره‌ای ندارند که حداقل‌هایی از سازوکارهای انتخاباتی را بپذیرند. این ابهام، باعث سردرگمی گروه‌های اصول‌گرا شده و جذابیت آن‌ها را برای بسیاری از کسانی که دل در گرو ارزش‌های دموکراتیک دارند کاهش دهد.

مسئله دیگر در همین راستا، بحث از «ارزش »ها است. جایگاه ارزش‌ها در رفتار سیاسی تا به کجا است. چه نسبتی با مصالح پراگماتیستیِ سیاست ورزی و همچنین منافع دارد. اصول‌گرایان در مواجه با چنین مسئله‌ای رویکردهای مختلف و بعضاً متناقضی اتخاذ کرده‌اند. مسئله‌ای که در نهایت، به دوگانه قدیمی‌تر تعهد و تخصص هم راه پیدا می‌کند. اینکه اولویت برای گزینه مطلوب در وهله اول تخصص و کاردانی‌اش است یا همنوایی با مجموعه‌ای از ارزش‌ها. اصول‌گرایان نتوانسته‌اند تکلیف خود را با این مسئله مشخص کنند. به این خاطر گاهی دست بر روی کسانی می‌گذارند، که سابقه اجرایی چندانی ندارند و درباره کارآمدی شان به عنوان مسئول تردیدهای جدی وجود دارد. برای مثال در دوره پیشین انتخابات برخی از اصول‌گرایان، حمایت از سعید جلیلی را، آن هم با صرف تطابق او با برخی از ارزش‌ها، نادرست خواندند و درباره توانایی‌های او تردیدهای جدی داشتند.

دیگر اینکه اصول‌گرایان جمعیت هدف خود را به خوبی معلوم نکرده‌اند.. به صورت سنتی، احزاب در غالب کشورها، خاستگاه‌های اجتماعی، طبقاتی و گروهی خاصی دارند. در ایران برای مثال، گفته می‌شود جمعیت هدف اصلاح طلبان به ویژه طبقات متوسط مدرن است. اصول‌گرایان اگرچه دائم بر ارزش‌ها تأکید کرده‌اند و نیروهای ارزشی را کانون هدف خود برگزیده‌‌‌اند، اما دقیقاً معلوم نیست مخاطب آن‌ها چه کسانی هستند. معلوم نیست مرادشان از ارزش‌ها چیست. در سال‌های اخیر سعی کرده‌اند از طریق چهره‌هایی چون قالیباف خود را به طبقات مدرن نزدیک کنند. با این‌حال رفتار سیاسی و مدیریتی امثال قالیباف نتوانست به جز این طبقات منجر شود. این عدم قطعیت اصول‌گرایان نوعی سردرگمی در رفتار سیاسی را موجب شده است.

مسئله دیگر این است که اصول‌گرایان تا حدی در نتیجه شرایطی که بدان‌ها اشاره شد، فاقد برنامه‌ای مشخص برای مدیریت جامعه هستند. رویکرد اقتصادیشان معلوم نیست. از عدالت و مبارزه با فقر صحبت می‌کنند، اما هیچ طرح مدون و مشخصی برای تحقق این اهداف ندارند. در سیاست خارجی مداوم از مقاومت صحبت می‌کنند، اما پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های کنش در سیاست خارجی را صورت بندی نکرده‌اند. البته این وضعیت خاص فقط گروه‌های اصول‌گرا نیست و بقیه گروه‌های سیاسی در کشور هم چنین شرایطی دارند.

در نهایت اینکه تحولات صورت گرفته در حداقل یک دهه اخیر، آرایش نیروهای اصول‌گرا را بسیار دگرگون کرده است، دگرگونی که تا رسیدن به مرحله ثبات و نهادینه شدن فاصله بسیاری دارد. در سال ۱۳۸۴، علی لاریجانی کاندیدای اصلی نیروهای اصول‌گرا بود، یعنی کسی که گروه‌های اصلی اصول‌گرا، بر روی وی اتفاق نظر داشتند، امسال اما و در گردهمایی چند روز پیش نشانی از علی لاریجانی و نیروهای نزدیک به او دیده نمی‌شد. و حتی نوعی تمایل به کناره گرفتن و حتی تبری جستن از این گروه‌ها در لاریجانی، ناطق نوری، علی مطهری و بسیاری دیگر از کسانی که زمانی نمایندگان شاخص اصول‌گرایی بودند دیده می‌شود. اصول‌گرایان فعلاً در حال آزمون و خطای موقعیت جدید خود هستند. باید دید آیا می‌توانند از بحران چند سال اخیرشان خارج شوند یا نه؟

اصول‌گرایان اکنون دلمشغول رسیدن به اجماع هستند. برای این امر نشست‌هایی برگزار کرده‌اند. رایزنی‌هایی صورت داده‌اند. گویا رویه چنین است که ابتدا به ۱۰ نامزد می‌رسند و سپس بر اساس مرور برنامه‌ها و انجام نظرسنجی‌هایی نامزد نهایی را انتخاب می‌کنند. در این بخش می‌کوشیم به بررسی مختصر نامزدهای احتمالی بپردازیم. کسانی که رقبای احتمالی حسن روحانی در انتخاب ریاست جمهوری خواهند بود.

 

 

 

در روزهای اخیر از ابراهیم رئیسی به عنوان گزینه جدی اصول‌گرایان نام برده می‌شود. تولیت آستان قدس رضوی، داماد آیت الله علم الهدی، نماینده ولی فقیه در استان خراسان. رئیسی روابط خوبی با جریان‌های مختلف اصول‌گرایی دارد. با این‌حال عیارش در مدیریت اجرایی چندان آزمون نشده است. پرسش مهم اما درباره رئیسی این است که آیا حاضر است خود را وارد رقابت با رئیس جمهور فعلی نماید؟

 

محمد باقر قالیباف دیگر کاندیدای بالقوه اصول‌گرایان است. او حداقل در یک دهه اخیر، سودای پاستور را داشته است. دوبار تجربه شکست در انتخابات را دارد و باید دید حاضر است برای بار سوم چنین کارزاری را تجربه کند یا نه. با این حال شرایط پیش از انتخاباتش مطلوب‌تر از دوره‌های پیش نیست. اولاً تجربه دوبار شکست را دارد. با وجود اینکه همواره یکی از پرهزینه‌ترین کمپین‌های انتخاباتی را داشته است، اما گویا میزان رأی آوری‌اش از حد خاصی بیشتر نمی‌شود. از طرف دیگر عملکردش در شهرداری تهران، به ویژه در یک سال اخیر، انتقادهای بسیاری را موجب شده است. قضیه  املاک نجومی و همچنین اتفاق ساختمان پلاسکو، ضعف عملکرد قالیباف را عیان کرده است. نکته دیگر اینکه میان جریان‌های تندروتر اصول‌گرایان مقبولیت چندانی ندارد. او را آنچنان که باید متصل به ارزش‌ها نمی‌دانند. همه این‌ها باعث شده است که شانس اولاً اجماع بر روی قالیباف و ثانیاً پیروزی او در انتخابات کم شود. شاید در چنین شرایطی همینکه قالیباف بتواند شهرداری تهران را حفظ کند دستاورد خوبی برای او تلقی شود.

چهره‌هایی چون پرویز فتاح و عزت الله ضرغامی هم مطرح شده‌اند. این‌ها ممکن است بتوانند حمایت گروه‌هایی چون جبهه پایداری را کسب کنند. اما درباره پتانسیل رأی آوری آن‌ها تردیدهایی جدی وجود دارد. واقعیت این است که جدا از حمایت‌های گروهی، داشتن برنامه‌های مدون و مواردی از این دست، پیروزی در کارزارهای انتخاباتی نیازمند وجهی از جذابیت بلاغی است. داشتن ادبیاتی که از طرحی نو سخن بگوید، شوق برانگیزد. چنین ادبیاتی می‌تواند وجهی کاملاً پوپولیستی داشته باشد، کما اینکه درباره محمود احمدی نژاد صادق بود. کسانی چون فتاح و ضرغامی اساساً فاقد این کشش هستند.

گروه احمدی نژادی‌ها هم گوشه چشمی به انتخابات دارند. بعد از منع احمدی نژاد از حضور در انتخابات آن‌ها اکنون حمید بقایی را معرفی کرده‌اند. چهره پرحاشیه دولت احمدی نژاد. بقایی مشتری دائمی قوه قضائیه در این سال‌ها بوده است و درباره تأیید صلاحیتش تردیدهای جدی وجود دارد. با این‌حال حتی اگر ممانعتی از ورودش به عمل نیاید بعید است توجه خاصی را به خود جلب کند. بسیاری حیات سیاسی گروه نزدیک به احمدی نژاد را تمام شده می‌دانند. اما آن‌ها می‌خواهند باشند. و معرفی امثل بقایی تقلای آن‌ها برای بقا است.

چهره‌هایی چون محسن رضایی هم در کمین نشسته‌اند. رضایی در سال‌های اخیر تمام تاکتیک‌های سیاست ورزی را امتحان کرده است و تقریباً در همه آن‌ها شکست خورده است. بعد از بیرون آوردن ردای نظامی، کوشید خود را چهره‌ای علمی نشان دهد. و البته فراجناحی. اما علی رغم آنکه همگان را به بی‌برنامگی متهم کرد، نشانی از برنامه مشخص در صحبت‌ها و کارهایش نبود. سپس سعی کرد خود را به مراکز قدرت و حاکمیت نزدیکتر سازد مگر آنکه اقبال به او رو کند. این سیاست هم مؤثر واقع نشد. او اکنون در فضای سیاسی سرگردان است و بعید است نقش مؤثر چندانی در آینده ایفا کند.

گاهی هم از محمدرضا باهنر یاد می‌شود. او بعد از فوت برخی چهره‌های پیشکسوت اصول‌گرا، کوشید تا خود را در قامت یک رهبر یا به تعبیر خودش کارگردان ارتقا دهد. اما دیگران چنین جایگاهی برای او قائل نبودند. اگرچه کماکان از چهره‌های مؤثر اردوگاه اصول‌گرایی است اما حداقل به عنوان کاندیدا بعید به نظر می‌رسد شانسی داشته باشد. نکته دیگر اینکه بسیاری از اصول‌گرایان شکست اصول‌گرایی در انتخابات مجلس سال گذشته را نتیجه عملکرد او و غلامعلی حداد عادل می‌دانند. و احتمالاً در انتخابات امسال، در حاشیه قرار می‌گیرند. عداد حادل هم که بعد از شکست در انتخابات مجلس، دوران آرامی را در سیاست ورزی‌اش طی می‌کند. از چهره‌های دیگر چون زاکانی و بذرپاش صحبت می‌شود. وزن سیاسی آن‌ها ان اندازه نیست که اساساً به عنوان گزینه‌ای جدی مورد بررسی قرار گیرند.

می‌ماند اصولگرایان سنتی چون علی لاریجانی یا حتی ولایتی. که با توجه به شرایط سیاسی روز، و فاصله‌ای که بین آن‌ها و برخی از اصول‌گرایان تندرو ایجاد شده است و از طرف دیگر روابط خوبی که با حسن روحانی دارند بعید است اساساً وارد کارزار شوند. آن‌ها احتمالاً سیاست سکوت را درباره انتخابات در پیش خواهند گرفت.

کلمات کلیدی :