کد خبر: 28504تاریخ انتشار : ۵:۵۸:۴۸ - چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶

روایتی از مدیرمسئول چشم‌انداز ایران

گوشه‌ای از مذاکرات نفت در زمان مصدق

در اوایل نخست‌وزیری دکتر مصدق در بهار ۱۳۳۰ اورل هریمن به نمایندگی آمریکا به ایران آمد؛ و در بدو امر با شاه ملاقات کرد و از شاه در مخالفت با ملی شدن نفت درخواست کمک کرد؛ اما شاه صادقانه به او گفت با توجه به افکار عمومی حتی یک کلمه نمی‌تواند علیه ملی شدن نفت صحبت کند.

گوشه‌ای از مذاکرات نفت در زمان مصدق

لطف الله میثمی- فعال نهضت ملی

در اوایل نخست‌وزیری دکتر مصدق در بهار ۱۳۳۰ اورل هریمن به نمایندگی آمریکا به ایران آمد؛ و در بدو امر با شاه ملاقات کرد و از شاه در مخالفت با ملی شدن نفت درخواست کمک کرد؛ اما شاه صادقانه به او گفت با توجه به افکار عمومی حتی یک کلمه نمی‌تواند علیه ملی شدن نفت صحبت کند.

قبل از اورل هریمن، مک گی معاون وزارت خارجه آمریکا نیز در ۲۶ اسفند ۱۳۲۹ به تهران آمده بود و به ملاقات شپرد، سفیر انگلستان، رفت. سفیر را بسیار آشفته یافت. شپرد آمریکایی‌ها را درباره تصمیم مجلس شورای ملی مقصر می‌دانست؛ چراکه پیشنهاد «تنصیف منافع» از جانب آمریکا به عربستان داده شده بود. پس از این ملاقات به دیدار شاه رفت و درباره این ملاقات در کتاب خود می‌نویسد: «من حدود یک سال و نیم قبل در جریان سفر رسمی و پر سر و صدای وی به واشنگتن، با شاه ملاقات کرده بودم. او در آن زمان مردی جوان و مصمم بود و اصرار داشت که خواسته‌هایش جدی گرفته شوند؛ اما وقتی او را در اتاق نیمه تاریکی ملاقات کردم که وی من را در آنجا پذیرفت، او یک مرد شکسته بود. من احساس کردم می‌ترسد باز هم به جان وی سوءقصد شود…آیا وی تصور می‌کرد با حمایت ما می‌تواند از ملی شدن نفت بگریزد؟

شاه گفت این کار از وی برنمی‌آید. او از ما تقاضا کرد در این مورد به وی اصرار نکنیم. او حتی قادر نبود یک دولت تشکیل دهد… او خود را درمانده می‌یافت و همه‌چیز از نظر وی از دست رفته بود. صورت غمگین و پژمرده او را هرگز از یاد نخواهم برد.»

اورل هریمن بعد از ملاقات شاه، با مصدق دیدار کرد. مصدق در این ملاقات‌ها وفاداری خود را به قانون ۹ ماده‌ای ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران اعلام کرد، ولی طبیعی بود که اصل ملی شدن نفت را، نه هریمن و نه دولت مطبوعش، قبول نکنند. استیون کینزر نویسنده کتاب همه مردان شاه، درباره این مذاکرات می‌نویسد: «مصدق با الهام از اندیشه شیعه حاضر بود عدالت را حتی تا سر حد شهادت دنبال کند.»

هریمن تصور کرد آیت‌الله کاشانی می‌تواند روی مصدق اثرگذار باشد؛ بنابراین به دیدار او رفت. در این دیدار هریمن پس از ادای احترام به آیت‌الله گفت: «امیدوار است آقای کاشانی با وی موافق باشد که بحران نفت را فقط می‌توان با حصول سازش میان ایران و انگلستان حل کرد. به‌محض ترجمه چند جمله اول، آیت‌الله با حالتی برافروخته سخنان خشم‌آلودی به زبان راند. بدین مضمون که هیچ ایرانی شریفی «سگ‌های انگلیسی» را به حضور نخواهد پذیرفت و ایالات متحده با طرح این پیشنهاد، خود را دشمن ملت ایران ساخته است؛ اما در مورد نفت ایران به نظر کاشانی این نفت می‌توانست تا ابد زیر زمین باقی بماند. او در پایان گفت اگر مصدق تسلیم شود خونش مانند رزم‌آرا به زمین ریخته می‌شود. سپس خود هریمن را هم تهدید کرد و گفت: «آیا سروان امبری را می‌شناسد؟… وی یک آمریکایی بود که در سال‌های ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲ در ایران بود. در کار نفت که به وی مربوط نمی‌شد دخالت می‌کرد و خشم مردم را برانگیخت. یک روز که در تهران قدم می‌زد مورد اصابت گلوله قرار گرفت ولی کشته نشد. او را به بیمارستان بردند. مردم خشمگین وی را تا بیمارستان تعقیب نمودند و پس از حمله به بیمارستان او را روی تخت جراحی تکه‌تکه کردند. متوجه شدی؟» نگاه تحقیرآمیز کاشانی به ایده سازش با انگلیس حتی از موضع مصدق (اصل مذاکره) نیز تندتر بود. هریمن از سوی دیگر مورد نفرت انگلیس هم بود.

درباره گزاره‌های فوق باید گفت مصدق از ابتدا می‌دانست آمریکایی‌ها نیز در کنار انگلیس با اصل ملی شدن نفت مخالف‌اند. سفر مصدق به آمریکا برای دفاع از اصل ملی شدن نفت و قانون ۹ ماده‌ای و جلوگیری از اتحاد آمریکا با انگلیس بود. حتی حاضر شد علی‌رغم نفرت مردم ایران از عملکرد انگلیسی‌ها، عملیات پالایشگاه و مناطق نفت‌خیز را به دست کارشناسان و تکنسین‌های انگلیسی بسپارد، البته به این شرط که ایران کارفرما و مالکیت نفت باشد ولی انگلیسی‌ها مقاطعه‌کار و در خدمت ایران باشند. مصدق در طول مذاکرات این اصل را که به تصویب ملت ایران رسیده بود راهنمای عمل خود قرار داد و در مذاکرات به آن تکیه می‌کرد. در اوج تحریم‌ها اقتصاد بدون نفت را عینیت بخشید و حتی در سال ۳۱ صادرات از واردات فزونی یافت.

سفر اورل هریمن به ایران فرصتی بود که می‌توانست شکاف آمریکا ـ انگلیس را افزایش دهد؛ اما آیت‌الله کاشانی در دیدار با هریمن گویا به این مقوله توجه نداشت و او را تهدید به مرگ کرد، درحالی‌که می‌توانست مذاکره با انگلیس را بپذیرد و از اصل ملی شدن دفاع کند. توضیح دیگر اینکه ماجرای کشته شدن ماژور امبری کنسول آمریکا در سال ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲ نبود، بلکه در زمان سردار سپهی رضاخان یعنی ۱۳۰۳ معادل ۱۹۲۴ بود. اشتباه آیت‌الله کاشانی این بود که مردم ایران او را نکشتند بلکه انگلیس از دخالت ماژور امبری در مسئله نفت نگران شد و به تحریک آن‌ها عده‌ای بر سر او ریختند و او را کشتند. اگر اتحاد کاشانی و مصدق در پرتو قانون ۹ ماده‌ای ملی شدن نفت در سراسر ایران ادامه می‌یافت، به‌هیچ‌وجه کودتای نظامی توفیق پیدا نمی‌کرد. با توجه به خودکفایی مملکت در اقتصاد بدون نفت ما از ژاپن هم جلوتر بودیم.

متأسفانه آیت‌الله کاشانی که در هنگام ملاقات با هریمن با آن شدت با انگلیسی‌ها برخورد کرد و آن‌ها در حد سگ قلمداد نمود چه شد که هنگام کودتای انگلیسی ـ آمریکایی ۲۸ مرداد این کودتا را عدل الهی دانست؟

در آستانه سالگشت ۱۴ اسفند، وفات مصدق و ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران هستیم. نوروز ۹۷ را به همه ایرانیان به‌ویژه خوانندگان چشم‌انداز ایران تبریک می‌گوییم. با این امید که مسئولین ما فرصت‌ها را غنیمت شمارند و از تندروی‌های بیجا بپرهیزند.

با صبا افتان‌وخیزان می‌روم تا کوی دوست

و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

کلمات کلیدی :